خاطره هاى آموزنده - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٨٣ - ١/ ١٩ مسلمان شدن مسيحى با توسل به اهل بيت عليهم السلام
همسرم گفت: اگر در اين هواى گرم و سوزنده باران ببارد، معلوم است كه دين اسلام حق است و من مسلمان خواهم شد؛ زيرا كه اين يك معجزه است.
وقتى جواب مساعد را از همسرم گرفتم به اطاق مجاور رفتم، در اتاق را بستم و گوشه فرش را كنار زدم، به حالت سجده سرم را روى خاك گذاشتم و شروع كردم به گريه كردن. گفتم: يا على! تو همسرت زهرا را دوست داشتى، من هم همسرم را دوست دارم. سيلى به صورت همسرت زدند براى خدا صبر كردى و تحمل كردى و چيزى نگفتى و دندان به جگر گذاشتى. يا فاطمه زهرا! تو را به آن عشق و ارادتى كه به على داشتى، تو را به آن پهلوى شكستهات، تو را به آن محسن سقط شدهات قسم مىدهم بزرگوارى كنيد چند دقيقهاى باران ببارد. اگر باران ببارد اين زنِ من مسلمان مىشود و اگر او مسلمان و شيعه شود، يقيناً در دانشگاه چندين نفر را مسلمان مىكند.
آن قدر گفتم و اشك ريختم و از اين ذوات محترم درخواست كردم و به آنها التجا كردم كه وقتى سر از روى زمين برداشتم ديدم دور تا دور جاى سجده من خيس شده است. از اتاق بيرون آمدم، به ايوان كه رسيدم ديدم هوا ابرى شده، فهميدم كه خبرى خواهد شد. بعد از مدتى هوا بارانى شد و علىرغم شرايط خاص جوّى و منطقهاى باران آمد! شب دهها كانال تلويزيون اعلام كردند كه باريدن باران در اين هواى گرم ايتاليا شبيه معجزه است.
همسرم از اتاق بيرون آمد و با ديدن و لمس كردن باران از من پرسيد: تو به كى توسل جُستى كه اين قدر قدرت داشته كه توانسته اين عظمت را بيافريند؟
گفتم: به على عليه السلام و فاطمه زهرا عليها السلام.
همسرم بعد از اين ماجرا مسلمان و شيعه شد و نام خود را فاطمه زهرا گذاشت.
بعد، به همسرش كه با مانتو و مقنعه كاملًا پوشيده نشسته بود، اشاره كرد و گفت: همسرم از روزى كه مسلمان و شيعه شده بيش از هشتاد نفر را در دانشگاه يا از مسيحيت به تشيّع آورده و يا سُنّى بودند و آنها را شيعه كرده است.