خاطره هاى آموزنده - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ١٢٧ - ٣/ ٥ پيشگويى در باره روز شهادت
منصوب گرديد. او در پاكسازى سقّز، به ويژه روستاهاى آن كه به مرز منتهى مىشد و بسيار آلوده به ضد انقلاب بود، نقش عمده داشت.
در اين موقعيت، شهرستان سردشت، كه شهرى مرزى در آذربايجان غربى است، از همه طرف در محاصره ضد انقلاب بود و همه محورهاى زمينى آن به دست ضد انقلاب افتاده بود. نيروهاى نظامى سپاه و ارتش هم كه در آن شهر مستقر بودند، فقط از طريق هوا، و با هلىكوپتر و مشابه آن پشتيبانى مىشدند و لذا به شدّت دچار مضيقه بودند.
روزى شهيد بزرگوار محمّد بروجردى، كه در آن زمان فرماندهى قرارگاه حمزه سيد الشهداء را به عهده داشت، با بنده تماس گرفت و فرمود: برنامهريزى كردهايم كه محور سردشت به بانه را پاكسازى كنيم و اين عمليات از سختترين عملياتهاى جارى ما خواهد بود و ممكن است تلفات سنگينى داشته باشيم.
من خودم از طريق بانه به سردشت، رزمندگان را همراهى مىكنم، شما هم براى تقويت روحيه رزمندگان به سقّز برويد و با آقاى طيّاره و به وسيله هلىكوپتر به سردشت برويد و روزهاى اوّل عمليات را در سردشت باشيد.
بنده رفتم سقّز. شبى كه فردايش عازم سردشت بوديم، دو نفرى با شهيد طيّاره نشسته بوديم. تلفن زنگ زد. شهيد ناصر كاظمى فرمانده وقت سپاه كردستان بود. من صداى كاظمى را مىشنيدم كه به شهيد طيّاره برنامههاى سردشت را توضيح مىداد. شهيد طيّاره با جدّيت خاصّى گفت: من همراه موسوى به سردشت مىروم و تا روز هفتم عمليات، آنجا هستم.
شهيد كاظمى با لحنى مزاحگونه فرمودند: طيّاره! توى اين موقعيت حساس، هوس اصفهان كردهاى؟
گفت: نه! اصفهان نمىروم. شهيد مىشوم.
آن موقع، نه بنده و نه شهيد كاظمى گفته ايشان را جدّى نگرفتيم. فرداى آن شب همراه ايشان به سردشت رفتم. عمليات شروع شد و دقيقاً شهيد طيّاره صبح روز