خاطره هاى آموزنده - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٢٢٨ - ٤/ ٢١ اللهم أرنى الطلعة الرشيدة
ديده مىشود، ولى كسى در داخل آنها نيست. از اين كه چرا اين خيابانهاى شلوغ، امروز خلوت است، تعجّب كردم. در همين فكر بودم كه ناگاه ديدم فردى از روبهرو مىآيد، نعلين مردانهاى در پا و نقابى بر چهره داشت. به محض اينكه خواستم سؤالى بكنم، مثل كسى كه برق او را گرفته باشد، خشكم زد.
در مقابلم ايستاد و هيچ حركتى نتوانستم بكنم. نقاب را تا بالاى ابرو بالا زد و وقتى چشمم به آن صورت زيبا افتاد، مكرر گفتم: ماشاءَ الله، لا حَولَ وَلا قُوَّةَ الّا بِالله.
اين جمله را چند بار تكرار كردم و مبهوت جمال ايشان شدم. سپس نقاب را انداخت و من دوباره غوغاى جمعيت را ديدم.
يكى از منسوبين ما از ايشان پرسيد: چه درخواستى از خدا كرده بودى كه اين ماجرا برايت رخ داد؟
گفت: وقتى چشمم به كعبه افتاد، بىاختيار اين جمله بر زبانم جارى شد كه اللّهُمَّ أَرِنِى الطَّلعَةَ الرَّشيدَةَ، والغُرَّةَ الحَميدة ....
آنگاه افزود: خيلى غصه خوردم كه اى كاش غير از «رؤيت»، «تكلّم» را هم خواسته بودم؛ چون در مرتبه اوّل كه چشم انسان به خانه كعبه مىافتد، هر آرزويى كه داشته باشد، اجابت مىشود.[١]
[١]. معروف است كه در اوّلين تشرف به حج، وقتى كه چشم به خانه كعبه مىافتد، هر چه انسان از خداوند متعال بخواهد به او عنايت مىكند، اما سندى براى اين معنا يافت نشده است، البته در روايتى آمده كه يكى از مواطن اجابت دعا هنگام ديدن كعبه است( ر. ك: نهج الدعاء، ج ١، ص ٣٥٥، ح ٥٨٠).