خاطره هاى آموزنده - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٢٧٣ - ٥/ ١ خاطره اى از سفر به اسپانيا«مسلمان شدن يك استاد مسيحى دانشگاه»
ستمگر و دستنشانده عربى ندارد و فهميدم كه بيشتر آنها منافقينى هستند كه از نام اسلام سوء استفاده مىكنند.
در حقيقت، امت اسلامى وجود ندارد؛ بلكه طوايف جديدى در دنياى اسلام وجود دارند كه فاقد ايمان هستند. آنها مايلند غربى باشند؛ امّا نمىتوانند، هر چند كه در نهايت، مانند غربىها زندگى مىكنند. آنها به لحاظ اقتصادى مانند يهوديان رفتار مىكنند، هر چند كه يهودى نباشند. آنچه كه به صهيونيسم بينالملل توان و نيرو مىبخشد، همين رفتار يهودى مآبانه است.
پس از جدايى همسرم، به مراكش رفتم تا همسر مسلمانى اختيار كنم. در آنجا نشانى چند دختر را به من دادند. آنها دخترانى بودند كه مىخواستند در غرب زندگى كنند و هدف ديگرى نداشتند؛ امّا من در جستجوى يك زن مؤمن و مذهبى بودم.
در يك دهكده دورافتاده مراكش، يك دختر مذهبى را به من معرفى كردند و من او را به همراه مادرش ديدم. اين دختر كه اكنون همسر من و مادر دو فرزند من است فقط زبان عربى مىدانست و با زبان فرانسه و اسپانيولى آشنايى نداشت. خواهر اين دختر به من گفته بود كه او خواب ديده است مرد بيگانهاى براى ازدواج با او به اين دهكده مىآيد و خواب او تعبير شده است و به اين ترتيب، من با او ازدواج كردم. من اكنون از اين زن داراى يك پسر به نام «على حمزه» و يك دختر به نام «فاطمه زهرا» هستم.
از بلال پرسيدم: چرا نام پسرت را «على حمزه» گذاشتى؟
او گفت: من فكر مىكنم كه بايد تاريخ و گذشته خود را زنده نگه داريم. من هميشه گفتهام كه من به اسلام نگرويدهام، بلكه هويّت اسلامى خود را بازيافتهام. اجداد من مسلمان بودند و تحت فشار و زور، ناچار از اذعان مسيحيّت شدهاند. بنا بر اين، من از خاكستر «تصفيه نژادى» به دنيا آمدهام. بر همين اساس من به اسلام نگرويدهام، بلكه به اسلام بازگشتهام؛ زيرا اين سرزمين، متعلق به اسلام است.