خاطره هاى آموزنده - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ١٦٦ - ٤/ ٢ امداد غيبى به گمشده در راه جمرات
٤/ ٢ امداد غيبى به گمشده در راه جمرات
در سال ١٣٧٠ هجرى شمسى كه براى نخستين بار به عنوان نماينده رهبرى و سرپرست حجاج ايرانى به حج مشرف شدم، پس از انجام مناسك مِنا، آگاهى يافتم كه شخصى در بازگشت از رمى جمرات، مورد عنايت الهى قرار گرفته است.
در تاريخ ٧/ ٤/ ١٣٧٠ مطابق چهاردهم ذى حجه ١٤١١ ترتيب ملاقات با وى در دفتر بِعثه داده شد تا آنچه رخ داده را از زبان خودش بشنوم. او پيرمردى بود به نام حاج عباس قاسمى اهل نيشابور. ماجراى خود را به تفصيل گفت و سخنانش ضبط شد كه خلاصه آن چنين است:
روز دهم ذى حجه پس از رمى جمره عقبه، همراهانم را نديدم. به جمره دوم رفتم، آنجا هم نبودند يا من نديدم. به جمره سوم رفتم، در آنجا هم آنان را نيافتم. پيرامون جمره از جمعيت، خالى و خلوت بود. از بالاى پل رد مىشدم كه در آن حال، صداى اذان عصر را شنيدم. به خود گفتم: عباس! نماز نخواندهاى! نمازم را خواندم و از مسجد، دور شدم.
كنار جاده ماشين قرمز رنگى ايستاده بود؛ سه عرب يك طرف ماشين، دو خانم هم در طرف ديگر بودند و ميوه مىخوردند. از آنجا كه حدود هفت سال در نجف كار مىكردم و تا حدّى به زبان عربى آشنايى دارم، گفتم: حاجى! سوار شوم؟