خاطره هاى آموزنده - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٢٥١ - ٤/ ٣٢ امداد غيبى در منا
از محل توقف اتوبوسها كه گذشتيم، پس از طى مسافت حدود پنج دقيقه، در آن ازدحام جمعيت، اين خانم را گم كرديم.
در آن سال، هشت نفر زير دست و پا تلف شدند. من و يكى از دوستانم مجبور شديم تا به كوه زده و از پشت خيمههاى مصرىها كه بالاى محل استقرار چادر ايرانىها بود خود را به محل چادرها برسانيم. پس از چهار پنج ساعت و در حالىكه زخمى شده بوديم، خود را به خيمهها رسانديم، ولى احدى از اعضاى كاروان ما نرسيده بود. وقت ظهر بود، كه با كمال تعجب ديديم آن پيرزن در كنار خيمه با آرامش و سلامت كامل نشسته است. وقتى سؤال كردم: كجا بودى؟ گفت: وقتى نگاه كردم و شما را نديدم، كسى آمد و گفت: ناراحت نشو، بيا تا راهنمايىات كنم. همينطور كه دستم را گرفته بود و بدون آنكه مسافت زيادى را طى كنيم، به اينجا رسيديم. چون پايم درد مىكرد، خوشبختانه راه زيادى هم نبود.
نكته تعجبآور آنكه چشمش هم بهبود يافته بود و تا سالهاى بعد هم كه حالش را مىپرسيديم، مىگفت: چشمم خوب است.
برايمان شگفتآور بود كه چطور شد در آن روز حتى كه تعداد زيادى از مردان گم شدند، اين خانم به راحتى و با سلامتى كامل به چادرها رسيد. جز اينكه بگوييم عنايت حضرت بقية الله بود كه اين زن پارسا را نجات داد، چيز ديگرى نمىتوان گفت.