خاطره هاى آموزنده - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٢١٠ - ٤/ ١٤ حادثه اى آموزنده در آتش سوزى منا
غنّام، قول مساعد داد و من خداحافظى كرده، رفتم. امّا بعد كه به مكه آمدم و براى تحويل گرفتن خيمهها مراجعه كردم، معلوم شد كه براى خيمههاى ما در زمين كوچك جا نگه داشته است. ناراحت شدم و به شدت به وى اعتراض كردم.
او گفت: اشكالى ندارد، تعدادى چادر به خيمههاى شما اضافه مىكنم تا مشكلتان برطرف شود.
همين كار را هم كرد و من ناگزير پذيرفتم.
روز عيد قربان، پس از رمى جمرات، مشغول گرفتن وكالت از حُجّاج براى قربانى و آماده سازى غذا براى ظهر آنان بودم كه ناگهان متوجه شدم در منا آتشسوزى رخ داده است.
با يك بررسى سريع معلوم شد كه آتش از خيمههاى ما فاصله دارد. اما به دليل انفجار كپسولهاى گاز و باك بنزينِ اتومبيلها و وزيدنِ باد، آتش به سرعت گسترش يافت و در كمتر از يك ساعت منطقه وسيعى از منا را در بر گرفت. در اين حال حاجيان را به سرعت به سمت كوه هدايت كردم. حجّاج ديگر، از كشورهاى مختلف نيز كه تلفاتى نداشتند، به كوهها پناه مىبردند.
همه امور از كنترل خارج شده بود و از وسايل اطفاى حريق و فعّاليّت دو فروند هلىكوپتر، به خاطر گستردگى آتش، كارى ساخته نبود. با نگرانى در مقابل خيمههاى خالى از زائر دست به دعا برداشته بودم كه ناگهان با فرياد يكى از حملهدارها متوجّه رسيدن آتش شدم و به طرف كوه حركت كردم. در دامنه كوه به هر يك از زائران كه برمىخوردم، توصيه مىكردم در ارتفاعات بنشيند.
سرانجام پس از ساعاتى، همه چيز در آن منطقه سوخت و آتش خاموش شد و ما بازگشتيم و با كمال تعجّب ديديم كه چادرهاى ما با همه وسايلش بدون كمترين خسارتى سرپاست! و اين در حالى بود كه چادرهاى فراوانى كه از آتش در امان مانده بودند، در رفت و آمد ماشينها و ازدحام جمعيّتِ در حال گريز، نابود شده بودند.