خاطره هاى آموزنده - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٢٠٨ - ٤/ ١٣ قبولى حج
چند سال پيش، قبل از اينكه رابطين تقسيمبندى شوند و يك سال در ميان مشرّف شوند، بنده از ابتداى مهيّا شدن جهت حج احساس عجيبى بر همه وجودم حاكم شد كه چرا برخى از مردم كه فقط يك بار در عمرشان توفيق حج پيدا مىكنند، همه بار سنگين سفر آخرت خود را با آن مىبندند، اما افرادى مثل من كه اين همه با عنايت خداوند مشرف مىشوند، شايد با نقايصى كه حجشان دارد محروم مىمانند؟
در آن سال حال عجيبى داشتم؛ در هنگام احرام، در طواف، در سعى و به ويژه در عرفات و مشعر و مِنا، الحاح و التماس عميقى به درگاه خداوند منّان داشتم و به خصوص در مركز بركات حج (مشعر)، همه دعايم در آن شب مقدّس اين بود كه: خدايا! من كه مىدانم لياقت ارتباطهاى قدسى را ندارم، ولى افراد لايقِ اينگونه لياقتها فراوانند، اگر به لطف تو در سالى حج من قبول شده، براى آرامش دل مضطربم توسط يكى از بندگان خوب خودت مطّلعم گردان.
برگشتيم. شايد شانزده روز يا كمتر از بازگشتم از همين سفر حج نگذشته بود كه جناب حجة الاسلام و المسلمين ابراهيم فاضل فردوسى[١] كه بحمد الله از اهل معرفت و عرفان است و بنده توفيق داشتهام تا چندين سال در حج، مصاحب ايشان باشم از بوشهر زنگ زدند و فرمودند: فلانى! من نمىدانم قضيه چيست، ولى امروز صبح پيرمردى از فلان روستاى دور افتاده بوشهر به دفتر من آمده، مىگويد پيامى دارم. وقتى وارد اطاقم شد، اوّل، همه خصوصيات دقيق شما را؛ از جمله اينكه سيد هستيد و وضع جسمى و بسيارى خصوصيات ديگر شما را بيان كرد و حتى گفت ايشان در بعثه هماطاقى شماست، سپس گفت: سلام مرا به او برسانيد و بگوييد حجّ امسالش مورد قبول خداوند قرار گرفته است!
در ضمن جناب آقاى فاضل فرمودند: من فقط شنيده بودم كه در آن روستا پيرمردى اهل دل هست؛ ولى او را نديده بودم.
[١]. نماينده پيشين مقام معظّم رهبرى در استان بوشهر و امام جمعه پيشين اين شهر.