خاطره هاى آموزنده - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٧١ - ١/ ١٦ هشدارى به مبلغان
غيرقابل وصف ايستاده و جمع خاصى را از انبوه متقاضيان انتخاب كرده و سوار مىكنند، همه مىدانند كه مقصد سفر بسيار مهم است، ولى به هيچكس از چگونگى آن خبر نمىدادند. بالاخره جمع محدودى از جمعيت عظيم حاضر را سوار و حركت كردند.
در نزديكىهاى مقصد، بوى عطر عجيبى به مشام رسيد كه همه را مدهوش كرد. بعد فهميديم همه اين عطر از فضاى باغ غيرقابل وصفى متصاعد است. دم باغ همه را پياده كردند. باز هيچ كس نمىدانست در داخل باغ چه خبر است. آنجا هم از همين جمعيت محدود، اكثر افراد را راه ندادند.
فردى بود از بستگان بنده، هر چه اصرار كردم [كه به او اجازه ورود بدهند]، سه عيب از او گفتند كه دقيقاً نقصهاى مهم معنوى اوست و فرمودند به جهت اين عيبها نمىتواند وارد شود. سپس افراد منتخب را گروه گروه وارد باغ مىكردند. بنده و جناب حجة الاسلام اوسطى و جناب حجة الاسلام حاج شيخ محمود عبداللهى و مرحوم حاج شيخ معصومى را با هم وارد باغ كردند.
بعد از ورود فهميديم كه مولايمان مولى الكونين حضرت بقية الله ارواحنا فداه داخل باغ هستند. حضرت در خيمهاى وسط باغ بودند. به محضر مقدسشان رفتيم، شيرينى و عظمت محضر قابل وصف نيست. بنده ناگهان به يادم افتاد كه اين بهترين فرصت است كه با كسب نظر مستقيم از حضرت [در باره ماندنم در كرمانشاه] تصميم بگيرم. پس از سؤال بنده، حضرت روحى فداه آنچنان روى در هم كشيدند كه هنوز پس از سالها تلخى آن در ذائقه بنده مانده است و فرمودند:
«دل من از دست روحانيون خون است كه يا در قم و حوزههاى مشابه آن به بهانههاى مختلف مىمانند يا به جاهاى خوش آب و هوا و همراه با اقبال مردم مىروند. پس اين گونه مناطق را كه بسيارند چه كسانى تأمين نياز كنند!»