خاطره هاى آموزنده - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٢٧٩ - ٥/ ٢ خاطره اى از سفر به آفريقاى جنوبى«ديدار با احمد ديدات»
دهد با عقيده به مذهب اهل بيت عليهم السلام از دنيا برود، و با لطفى، زخم زبان مبلغ مسيحى را درمان كند.
بعد خداحافظى كرديم و از منزل آقاى ديدات بيرون آمديم؛ ولى من تحت تأثير اين ديدار تا لحظاتى منقلب بودم و بىاختيار اشك مىريختم.
گفتنى است آقاى محمد على قانعزاده كه در آن تاريخ سفير ايران در پرتوريا بود از دعايى كه اينجانب در دل براى احمد ديدات كردم، خبر نداشت. ايشان را حدود يك سال بعد در بعثه مقام معظّم رهبرى، در تهران ديدم. بدون مقدمه ماجراى عجيبى از ديدارش با احمد ديدات كه يك ماه قبل از وفاتش اتفاق افتاده بود را تعريف كرد. آقاى قانعزاده به تقاضاى اينجانب آن ماجرا را مكتوب كرد. متن نوشته ايشان خطاب به اينجانب چنين است:
احتراماً به استحضار مىرساند در سال ١٣٨٤ هنگامىكه براى اولين بار به ديدار آقاى شيخ احمد ديدات مبلّغ بزرگ اسلامى در شهر دوربان آفريقاى جنوبى رفتم بسيار متأثر شدم، بهگونهاى كه متحيّر بودم كه چگونه است كه يك عالم بزرگ اسلامى با اينهمه درد و رنج، روبهرو شده و مدت هشت سال است كه روى تخت خوابيده و تنها گوش، چشم و مغز وى فعال است. آرزو كردم كه هرچه زوتر شفا يابد.
شيخ احمد در همان حال از من جوياى احوال آقاى سيد عبدالله حسينى (روحانى مقيم آفريقاى جنوبى) شد. من خبر سلامتى وى را به آقاى ديدات دادم و همان جا به آقاى حسينى تلفن زدم و گفتم آقاى ديدات جوياى احوالات شما هستند و مىگويند مدت زيادى است از شما خبرى ندارند. وى گفت: سلام مرا ابلاغ كنيد و بگوييد من هماكنون در يمن هستم؛ ولى پس از بازگشت از يمن به ديدار ايشان خواهم رفت.
مدتى پس از اين ديدار به آقاى سيد عبدالله حسينى گفتم كه بهتر است شما هر چه زودتر به ديدار ايشان برويد. من هم مايلم مجدداً به ديدار ايشان بروم و موضوعى را كه به ذهنم رسيده با ايشان مطرح كنم. آن موضوع اين است كه من فكر مىكنم چون