خاطره هاى آموزنده - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ١٨ - ١/ ١ پيروزى حزب الله لبنان با عنايت حضرت فاطمه عليها السلام
به حضرت زهرا عليها السلام سلام كردم و عرض كردم: ما شيعيان در سختى جانفرسايى هستيم، و همه مشكل ما با ديگران هم به خاطر شما و دوستى شماست.
فرمود: «مىدانم، رهايتان نمىكنم و همواره برايتان دعا مىكنم».
عرض كردم: ما همين الآن طاقتمان سر آمده.
فرمود: «نترس».
حضرت زينب عليها السلام بسيار مهربان و دلسوز بود، اما چهرهاش گرفته و غمگين بود. احساس كردم صدها سال از عمرش گذشته، با خودم گفتم: اين خانم غمهاى ماتم حسين عليه السلام را در كربلا تحمل كرده، و به مصيبتها عادت كرده، شايسته است كه من از ايشان بيشتر بخواهم. همينطور دودل بودم كه از ايشان خواستم بيشتر مساعدت و عنايت بفرمايد.
[ايشان اشاره كردند به حضرت فاطمه عليها السلام. خدمت ايشان رفتم و مشكلات جنگ را توضيح دادم.][١]
ايشان كه ملاحظه كرد كه من در وضعيت ناگوارى هستم، از زير يقه چادرش دستمال نازك زرد رنگى را بيرون آورد و فرمود: «تمام شد. تو آرام باش من در مورد پرواز [هليكوپترها] اقدام مىكنم.»
در اين حال ايشان متوجه آسمان شد و فرمود: «بسم الله الرحمن الرحيم» و با دستش كارى انجام داد [دستمال را به آسمان پرتاب كرد] و مجدداً باز گرداند و به من فرمود: «شما ان شاء الله در امان هستيد».
پس از چند لحظه، ديگر ايشان را در اتاق نديدم و شروع كردم به گريه كردن و از خداى پاك و والا سپاسگزارى كردم. سپس وارد اتاق ديگر شدم كه چهار نفر از مسئولان آنجا بودند.
[١]. اين قسمت از گفتگو، ضبط نشده بود، ليكن آنچه حذف شده در نقل رهبر حزب الله پيش از اين ملاحظه شد.