خاطره هاى آموزنده - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ١٦ - ١/ ١ پيروزى حزب الله لبنان با عنايت حضرت فاطمه عليها السلام
فرمانده جنوب آقاى حاجى ابوالفضل گفت: پس از نماز مغرب و عشا براى رفع خستگى قدرى استراحت كردم، در عالم رؤيا به محضر حضرت زينب مشرف شدم و از ايشان خواستم كه براى حمايت از نيروهاى حزب الله كارى انجام دهد.
ايشان فرمود: «از من كارى ساخته نيست» و اشاره كرد به مادرش حضرت فاطمه عليها السلام كه مشكل را با ايشان مطرح كن.
با خود گفتم: حضرت زينب ماجراى كربلا را ديده و لذا مشكلات ما براى او اهميت زيادى ندارد ....
خدمت حضرت فاطمه عليها السلام رفتم، و به ايشان شكايت كردم. ايشان فرمود: «خدا با شماست، ما هم براى شما دعا مىكنيم».
مجدداً اصرار كردم، فرمود: «ببينم ...».
بار سوم، ضمن اصرار پيشنهاد كردم كه لااقل يكى از هليكوپترهاى دشمن را كه با آنها نيرو هلىبرد مىكند، ساقط كنيد!
ايشان در پاسخ اين پيشنهاد فرمود: «بسيار خوب!»
در اين حال، حضرتش دستمالى را از زير چادر بيرون آورد و به طرف بالا پرتاب كرد و فرمود: «خواسته شما انجام شد».
از خواب بيدار شدم، به اتاق ديگرى كه جمعى از فرماندهان حضور داشتند آمدم و ماجرا را توضيح دادم. همان موقع تلفن زنگ زد، يكى از حاضران تلفن را برداشت، چند كلمهاى صحبت كرد كه حالش دگرگون شد و به سجده افتاد، سپس گفت: هليكوپتر دشمن ساقط شد!
بعد معلوم شد كه در همان لحظهاى كه حضرت فاطمه عليها السلام دستمال را به آسمان پرتاب كرده، يكى از هليكوپترهاى دشمن به وسيله يكى از نيروهاى حزب الله به گونهاى معجزهآسا هدف قرار گرفته است.
شخصى كه هليكوپتر را سرنگون كرده بود، در توضيح اين اقدام مىگويد: در اتاق بودم و به دلم القا شد كه موشكى بردارم و بيرون بروم. بيرون رفتم، احساس كردم كه