حكمت نامه عيسى بن مريم - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ١٧ - عيسى عليه السلام، از پيامبران بزرگ الهى
و آن گاه كه خداوند به عيسى بن مريم گفت: «آيا تو به مردم گفتى كه من و مادرم را به عنوان دو خدا به جاى اللَّه به خدايى بگيريد؟» او گفت: پاك خدايا! مرا نسزد كه آنچه سزاوار من نيست، بگويم. اگر اين را گفته بودم، تو خود، آن را مىدانستى. تو آنچه را در نهان من است، مىدانى و من آنچه را در ذات توست، نمىدانم و به راستى كه تويى داناى نهانها. من به آنها نگفتم مگر آنچه مرا فرمان دادى، كه خداى را- كه مالك و مدبّر من و شماست- بپرستيد، و تا در ميان آنها به سر مىبرم، بر آنان گواه و نگاهبان باشم و چون مرا از ميان ايشان بر گرفتى، تو خود بر آنان نگاهبان باشى و تو بر هر چيزى گواهى. اگر عذابشان كنى، بندگان تو اند و اگر آنان را ببخشايى، باز هم تويى كه تواناى بىهمتا و داناى باحكمتى».
همچنين قرآن در آيات متعدّدى، مريم عليها السلام مادر عيسى عليه السلام، را چنين معرّفى كرده است: مادر عيسى، مريم دختر عِمران بود. هنگامى كه مادر مريم به او باردار شد، نذر كرد كه وقتى فرزندش به دنيا آمد، او را در راه خدا آزاد كند تا در معبد، خدمت كند. او كه خيال مىكرد آنچه در شكم دارد پسر است، وقتى وضع حمل كرد و معلوم شد فرزندش دختر است، دچار اندوه و حسرت شد و با اين حال، او را «مريم» (يعنى «خادمه») ناميد. عمران، پدر مريم، پيش از تولّد او در گذشته بود. مادر مريم، او را به معبد آورد تا به كاهنان- كه يكى از آنان زكريّا بود- بسپارد. ميان كاهنان بر سر عهدهدار شدن سرپرستى مريم، بحث و نزاع در گرفت تا سرانجام، تصميم گرفتند قرعه بزنند و قرعه به نام زكريّا در آمد و زكريّا سرپرستى مريم را به عهده گرفت. وقتى مريم به سنّ بلوغ رسيد، زكريّا ميان او و كاهنان، پردهاى آويخت و مريم، پشت آن پرده، خداوند سبحان را عبادت مىكرد و كسى جز زكريّا نزد او رفت و آمد نمىكرد. هر وقتْ زكريّا وارد محراب مىشد، نزد او غذايى مىديد. از او پرسيد: اى مريم! اين غذا از كجاست؟ مريم گفت: از نزد خداست و خداوند، به هر كه خواهد، بىشمار، روزى