علوم حدیث - علوم حدیث - الصفحة ٩١ - جستاری در کنیه و فرهنگ عربی اسلامی
نیز «ابو عمرة» را در مصراع روبهرو از ابو فرعون ببینیم:
حَلَّ أبوعمرة وسطَ حُجرتی .... .[١]
آیا مقصود نزول شخصی در وسط اتاق شاعر است؟ حال آنکه أبوعمرة را کنیه نداری و گرسنگی دانستهاند، نه چیز دیگر. واژه «بنو غبراءَ» در معلقه طرفة بن العبد نيز از همین جرگه است؛[٢] غبراء صفت غبارآلودگی و تیرگی زمین است و بر خود آن نیز اطلاق شدهاست.[٣] اما فرزندان زمین تیره کیاناند؟ ساکنان آن؟ ابن منظور در شرح این بیت معانی چندی برای بنوغبراء ذکر میکند؛ از جمله: فقرا، صعالیک، و رهگذران و... . و از این روی، مستمندان و فقرا را بنو غبراء خواندند که از وضع بدشان گویی به زمین چسبیدهاند، زیراندازشان زمین است و رواندازشان آسمان.[٤]
گذشته از نامهایی که در شمار غلبه کنیه بر اسم است و علم خوانده میشود، همچنین نامهای «أم مالک» در شعر شاعرانی همچون شریف رضی[٥] و ابن فارض مصری[٦] و نیز کنیههای «أم الحویرث» و «أم الرباب» در شعر امرؤ القیس در بسیاری موارد کنیهای برای معشوقه است، و بسیاری دیگر در این باب، که مجال پرداختن به همه نیست.
همچنین برای فهم معنایی لغوی از یک واژه در کتب قدیم نیز گاه آگاهی از کنیههایی که علم شدهاند، ضرورت مییابد. مثال زیر از کتاب مجمع الأمثال میدانی نمونه خوبی بر این امر است: وی در ضمن بیان مَثَل «إنَّ الْعَصَا مِنَ الْعُصَيَّةِ»[٧] میگوید:
الأفيل، بوزن الأمير، ابن المخاض فما دونه.[٨]
حال اگر ما نسبت به موضوع کنیه ناآگاه باشیم، آیا به معنای أفیل ـ که ابن المخاض و کوچکتر از آن است ـ پی میبریم؟ ابن المخاض: شتر بچهای که به سال دوم درآید را تا آخر سال اینگونه نامند؛ به شرطی که مادرش پس از او آبستن شده و مخاض (یعنی درد زایمان) دیده باشد، و ماده آن را بنت المخاض و جمع آن را بنات المخاض گویند.
در میان متون معاصر نیز نمونههایی را در متون ادبی میتوان یافت؛ همچون «بنات الأرض» که مراد از آن حشرات زمین و مانند آن است و در نثر منفلوطی، نویسنده و ادیب شهیر، پاک قلم و دغدغهمند مصر آمده است.[٩]
[١]. دیوان ابی تمام، قافیة الفاء، ص١٩٤.
[٢]. المعلقات السبع، شرح الزوزني، ص١٦٢، شاعر از مصیبت و سختیهای روزگار به ناله در آمده است، و میگوید: «مصیبت و سختی از جایی نامعلوم مرا هدف قرار دادهاند، حال کسی که تیرانداز نیست و آماج تیر قهر است چگونه باید باشد».
[٣]. همان، ص١٤٦.
[٤]. لسان العرب، ج١، ص٢٧٦٢.
[٥]. المعلقات السبع، شرح الزوزني، ص١٠٧.
[٦]. لسان العرب، ج٢، ص٢٨٥١.
[٧]. همان، ص٢٨٥٢.
[٨]. دیوان الشریف الرضی، ج١، ص٤٠٥.
[٩]. دیوان ابن الفارض، ص٨٥ .