علوم حدیث - علوم حدیث - الصفحة ٣٤ - غربت و اغتراب
گشوده است و سختی عذاب خویش را از آنان بر طرف فرموده است. شریف رضی در شرح سخن امام گفت: امّا گفته امام (کل مؤمن نومة) از آن گمنام اندکش را مقصود دارد و مساییح جمع سیاح است و آن کسی است که میان مردمان، فساد انگیزد و سخنچینی کند و مذاییع جمع مذیاع است و آن کسی است که چون زشتی را شنود، آن را در میان مردم پخش کند.
عن الازدی قال: قال ابوعبدالله٦: إنّ من اغبط اولیائی عندی عبد مؤمن ذوحظ من صلاح، و احسن عبادة ربه، و عبد الله فی سریره، و کان غامضاً فی الناس، فلم یشر الیه بالاصابع و کان رزقه کفافاً فصبر علیه، تعجلت به المنیة فقل تراثه و قلت بواکیه؛[١]
امام صادق٧ فرمود: رشکانگیزترین دوستانم نزد من بندهای مؤمن است که از صلاح و خوبی بهرهمند است؛ خوب پروردگارش را عبادت میکند و در نهانی خدا را میپرستد و میان مردم گمنام به سر برد و انگشتنما نباشد؛ روزی او به اندازه رفع حاجات است و بر آن صبر کند و زود مرگش فرا رسد و ارث او اندک باشد و نوحهگر بر او کم باشد.
سفیان ثوری گوید از امام جعفر صادق٧ شنیدم که میفرمود:
عزت السلامة، حتی لقد خفی مطلبها فان یکن فی شیء فیوشک ان یکون فی الخمول؛[٢]
سلامت چندان کمیاب است که راه جستن آن پوشیده و ناپیداست و اگر سلامت در چیزی باشد، تقریباً در گمنامی است.
امیرمؤمنان درباره گمنامی سخنان دقیقی دارد. میفرماید:
کثرة المعارف محنة و کثرة خلطة الناس فتنة؛[٣]
دانسته بسیار مایة رنج و محنت است و آمیزش بسیار با مردم موجب فتنه.
یعنی شهرت یافتن در میان مردم انسان را به رنجهای بسیاری میکشاند و اختلاط شدید با مردم انسان را به سوی فتنههای زیادی سوق میدهد.
عن رسولالله٦: ربّ ذی طمرین لا یؤبه له، لو أقسم علی الله لأبرّه؛[٤]
رسول خدا٦ فرمود: چه بسا یک لاقبای ژندهپوشی که کسی به او اعتنا نمیکند، اما خدا را سوگند دهد، خدا سوگندش را بپذیرد.
اما در اینجا دو پرتگاه انحراف و پرتگاه خطر انحراف و لغزش قرار دارد و بر ماست که نکاتی را تبیین کنیم؛ زیرا ما در این نقطه بر پرتگاه خطرناکی قرار دادیم که احتمال لغزش در آن زیاد است.
١. نمیگوییم که زندگی اجتماعی به کلی ناپسند است؛ زیرا زندگی اجتماعی و همکاری در کار خیر و تقوا از آن دسته اموری است که خداوند تعالی به آنها فرمان داده است. خداوند ما را فرمان داده که به
[١].همان، ج٦٩، ص٢٧٢؛ معانیالاخبار، ص٣٨٠ـ٣٨١.
[٢].بحارالانوار، ج٦٩، ص٢٧٤.
[٣].همان، ج٧٨، ص٢٠٢.
[٤].غررالحکم، ش٧١٢٤.