علوم حدیث - علوم حدیث - الصفحة ١٨٦ - منازعات دربارة جایگاه حدیث در اسلام
بیآنکه حتی یک حدیث به نام پیامبر٦ از او بشنوم.[١] دربارة خود عُمَر هم نقل شده است که چون ماجرایی بر وی عرضه شد، گفت: اگر بیم نداشتم که سخنی بر حدیث بیفزایم یا از آن بکاهم، حدیثی نقل میکردم.[٢] صُهَیب بن سنان نقل سخنان پیامبر٦ را قاطعانه رد میکند. چون به او میگویند: «بیا تا رویدادهای مغازی را برایت بازگو کنیم»، محتاطانه پاسخی چنین میدهد: «آنگاه من باید بگویم: پیامبر چنین فرمود؛ نه هرگز چنین امری روی نخواهد داد».[٣]
همین بیم و هراس فراوان در نقل حدیث از زبیر بن عوام، یکی از نزدیکترین صحابه پیامبر٦، نیز نقل شده است.[٤] ترس از تغییر در الفاظ واقعی حدیث[٥]ـ که در برخی گزارشهای فوق هویداست ـ سعد بن أبیوقاص را نیز فرا گرفته بود که میگفت: «من نگرانم اگر یک سخن را برایت نقل کنم، تو صد بر آن بیفزایی».[٦] حتی عثمان بن عفّان هم ـ که به خبرگی در نقل حدیث مشهور است ـ دچار این بیم و نگرانی است.[٧] علیرغم افزایش بیپروایی در نقل، و با آنکه تدوین حدیث بعدها عملی مؤمنانه و از سر پرهیزگاری محسوب میشد، این «هیبت حدیث» نسلهای بعد را نیز فرا گرفت.[٨] فضیل بن عیاض سمرقندی (م ١٨٧ق در مکه) از نقل حدیث به شدت هراسان میشد و روایت کردن چون باری گران بر دوشش سنگینی میکرد.[٩] این قبیل گزارشها در تضاد آشکار با احادیث فراوانی است که به نام این صحابه در مجموعههای مسانید فراهم آمده است.
در نقد حدیث، شناخت علل ترس فراوان از انتشار عمومی برخی روایات بسیار مهم است. تنها دلیل، بیم از تحریف متن حدیث نبوده، بلکه در آغاز، مسألة تمایلات فرقهای نیز دخالت داشته است؛ مثلاً، عمَر مایل نبود پارهای احادیث ـ که با اقدامات مهمش ناسازگار بود ـ در میان مردم بیان شود.[١٠]
بیم از انتشار عمومی سخنان پیامبر٦ ـ که در گزارشهای فوق هوایدست ـ با احتیاط فزایندة مستمعان ارتباط دارد؛ مثلاً در مراحل دعوا و قضا، مردم خواهان دلیلی چون سوگند یاد کردن یا گواهی شاهدانی بر وثاقت حدیث بودند. هنگامی که مغیرة بن شعبة حکم پیامبر٦ را دربارة دیة سقط جنین برای عُمَر بازگو میکند، وی اصرار میورزد که مغیرة باید حتماً شاهد دیگری بیاورد که این سخن را از پیامبر شنیده باشد (: آتِ مَن یشهَدُ مَعَکَ). و مغیرة البته توانست محمد بن مَسلمة را به عنوان شاهد دوم حاضر کند.[١١] این امر برای ما روشن میکند که چرا عباراتی مانند صیغههای سوگند یا دیگر قیود
[١]. كنز العمال، ج٥، ص٤٨٨.
[٢]. ر.ک: به مقالة من در زیر:
Neue Materialien zur Literatur des Ueberlieferungswesens bei den Muhammedanern, ZDMG ٥٠ (١٨٩٦), ٤٨٧.
و قس: غررالفوائد، ص٣٢٤.
[٣]. در یک مورد، وی روایتی را چنین با سوگند آغاز میکند: «عن عبدالله بن عُکیم قال: سمعتُ ابن مسعود بدء بالیمین قبل الحدیث فقال...» ر.ک: جامع بیان العلم و فضله، ص٩٤ (ر.ک: ادامه همین مقاله، پاورقی ش١٦).
[٤]. به معنای «استثنا یا مقید ساختن یقین و اطمینان» که در سوگندها و دیگر تأکیدات به کار میرود.
[٥]. بنا به گزارشهای مختلف در کتاب الطبقات الکبیر، ج٣، جزء اول، ص١١٠، سطر ٢٢ به بعد.
[٦]. همان، ج٤، جزء اول، ص١٠٦، سطر ٢٥.
[٧]. همان، ج٣، جزء اول، ص٢١٠، سطر ٤.
[٨]. همان، ج٣، جزء اول، ص١٦٤، سطر ١.
[٩]. همان، ج٣، جزء اول، ص٧٤.
[١٠]. گزارشهای بعدی از روایات، «نقل به معنا» هستند. ر.ک: کتاب من (Muhammedanische Studien)، ج٢، ص٢٠١. درباره عمرو بن دینار (م١٢٦ق) ر.ک: الطبقات الکبیر، ج٥، ص٣٥٣، سطر ٢٣.
[١١]. همان، ج٣، جزء اول، ص١٠٢، سطر ٩.