علوم حدیث - علوم حدیث - الصفحة ١٢٧ - گامهای شکلگیری نخستین مکتب حدیثی شیعه
راوی بزرگ شیعه، أبان بن تغلب (م١٤١ق) را میتوان نمایندۀ این شاخه از تشیع دانست. وی چنان شأن و منزلتی در میان شیعه و اهلسنت داشت كه وقتی وارد مدینه می شد، حلقههای درسی به دور او گرد میآمدند و ستونی كه پیامبر٦ بر آن تكیه میزدند، برای نشستن او خالی می شد.[١] این امر نشاندهندۀ تعامل گستردۀ أبان با راویان و محدثان اهلسنت است. أبان دانشمندی است كه در همۀ رشتههای علوم اسلامی از قبیل قرائت، فقه، لغت، نحو و ... سمت استادی داشته است و نمایندۀ شیعیان آن زمان به شمار می رفت. دانشمندان اهلسنت نیز روایات أبان را پذیرفتهاند و اذعان دارند كه وی
اهل غلو نبود و بدعتی در دین ایجاد نكرد، زیرا متعرض شیخین نمیشد، بلكه تنها علی ٧ را برتر از
آن دو میدانست[٢].
از دیگر راویان شیعی متعلق به جامعۀ معتدل شیعی در اواخر دوره اموی میتوان به ابن أبی یعفور عبدی (م١٣١ق) اشاره كرد. از همان زمان حضور امامان، در جامعۀ شیعی گرایشهایى وجود داشته كه با طرز تفكر و اعتقاد سنتى شیعه در مورد امامان خویش مخالفت داشته است. بسیاری از شیعیان براى امامان تنها نوعى مرجعیت علمى قائل بوده و با نسبت دادن صفات فوق بشری به ائمه: مخالف بودند.[٣] آنها امامان: را «علماء أبرار» (دانشمندانی پرهیزگار) میدانستند، ولی اطاعت از امام را به عنوان امام و رهبر اسلام لازم می دانستند و فرمانبردار محض ائمه: بودند.
ابن أبییعفور از مهمترین این افراد و از نزدیكترین یاران امام صادق ٧ بود كه در لسان آن حضرت با توصیفات نادری ستایش شده است. زید شحام از آن حضرت نقل كرده است كه فرمود:
هیچ كس را نیافتم كه حرف مرا بپذیرد و امر مرا اطاعت كند و در مسیر اجدادم گام بردارد، مگر این دو مرد: عبدالله بن أبی یعفور و حمران بن أعین. خدا آنان رحمت كند كه شیعیان مؤمن و خالص ما هستند و نام آنها نزد ما، در كتاب اصحاب یمین كه خدا به پیامبرش داد، آمده است.[٤]
در مناظرهای كه میان او و معلی بن خنیس در گرفت، معلی گفت: اوصیا پیامبرند، و ابن أبی یعفور آنان را با عنوان «علمای ابرار اتقیا» خواند. امام صادق ٧ در تأیید وی از كسانی كه ائمه: را پیامبر میدانند، برائت جست.[٥] اشعری از فرقهای به نام «یعفوریه» نام برده است كه بر خلاف غلات منكران امامت را كافر نمیشمردند.[٦]
مرحوم بحرالعلوم در رجال خود از شهید ثانی نقل میكند كه بسیاری از اصحاب ائمه: و شیعیان متقدم آنها را تنها علمای ابرار میدانستند و حتی قایل به عصمت آنان هم نبودند، و با این حال، ائمه: آنان را مؤمن و عادل میدانستند.[٧] نظرى كه برخى متكلمان شیعى دورههاى بعد نیز؛ از جمله ابوجعفر
[١]. الغیبة نعمانی، ص٣١١ـ٣١٢ (باب ما جاء فی ذكر جیش الغضب و هم اصحاب القائم٤).
[٢]. کتاب سلیم بن قیس، ص٢١٢.
[٣]. همان، ص٣٨٠؛ میراث مكتوب شیعه از سه قرن نخستین هجری، ص١٢٠ـ١٢٢.
[٤]. میراث مكتوب شیعه از سه قرن نخستین هجری، ص٦٧.
[٥]. رجال النجاشی، ش٧، ص١١.
[٦]. میزان الاعتدال، ج١، ص٥.
[٧]. میراث مكتوب شیعه از سه قرن نخستین هجری، ص١٤٤.