درسهای اسفار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٣٦ - اندرزی به طالبان حکمت متعالیه
تفسیر احیاناً نکاتی دارد ولی نه در کلام و نه در فلسفه یک کار مثبت قابل توجهی انجام نداده است. نتیجه این بوده است که این آدم به دیگران خدمت کرده ولی به خودش نتوانسته خدمت کند، برای اینکه از ناحیه خودش همیشه تشکیک و ایراد شک بوده است. معروف است که در اواخر عمر همیشه متأسف بود و در مسائل ایمانی هم این مرد به اطمینان و یقین نرسید. میگفته است مسئلهای که پنجاه سال به آن معتقد بودم حال بطلانش برای من روشن شده است؛ از کجا معلوم که تمام معتقدات من از همین قبیل نباشد؟.
چرا اینچنین بوده است؟ فیلسوفانی نظیر مرحوم آخوند نه تنها به دیگران خدمت مثبت کردهاند بلکه به خودشان هم خدمت مثبت کردهاند. اگر ما حاجی سبزواری را با فخر رازی مقایسه کنیم هرگز به اندازه فخر رازی توقّد ذهن ندارد. ولی حاجی سبزواری راههایی از ایمان و معنویت و از خلوص و صفا و از یقین طی کرده است که یک هزارمش را هم فخر رازی نرفته است. از این جهت است که امثال مرحوم آخوند معتقدند که انسان اگر بخواهد در معارف الهی تنها تکیهاش به ذهن و استدلال باشد به جایی نمیرسد. کما اینکه اگر علم را کنار بگذارد و تکیهاش تنها بر صفای روح و تزکیه باشد، آن هم بیخطر نیست مگر اینکه زیر نظر اولیاء اللَّه باشد که آن حساب دیگری است. ولی اگر کسی خودش بخواهد کار کند، باید این دو بال را همراه یکدیگر داشته باشد و با این دو پا قدم بردارد؛ یعنی پای علم و فکر و پای عمل و تقوا هر دو باید باشد. یک شعر خوبی شیخ بهایی در نان و حلوا دارد که از جنبه ادبی هم خیلی لطیف است. میگوید:
عزلت بی «عینِ» علم آن زلت است | ور بود بی «زای» زهد آن علت است | |