درسهای اسفار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١١٩ - برهان سوم
در این استدلال سوم حکما اینطور میگویند که هر حرکتی نیازمند به یک حالت ملایم دارد. حالت ملایم همان است که در یک تعبیر به آن «مطلوب» میگوییم و در تعبیر دیگر آن را «کمال ثانی» و در تعبیر سوم آن را «غایت» مینامیم. لازمه داشتن کمال ثانی، غایت و یا مطلوب، این است که با رسیدن به آن، حرکت تمام شود و دیگر حرکتی در کار نباشد. ضمناً به این جهت هم اشاره میکنند که اگر کمال ثانی در کار نباشد پس حرکت به سوی چیست؟ حرکت به این سو پیش برود یا به سوی دیگر، هر دو علی السویه خواهد بود، یعنی ترجیح بلامرجح است، و مرجح حرکت به سوی امر معین همان کمال ثانی حرکت است که در جای خودش بحث خواهد شد. بنابراین نمیشود گفت حرکت کمال ثانی ندارد.
حال میگوییم اگر حرکت، ذاتی جسم باشد معنایش این است که از ذات منفک نمیشود و حال آنکه لازمه غایت داشتن این است که وقتی که حرکت به غایت خود رسید دیگر حرکتی نباشد. پس ذاتی بودن حرکت برای متحرک با آن اصل که حرکت کمال ثانی میخواهد، یک حالت ملایم، غایت و یا مطلوب میخواهد- که همه تعبیر از یک چیز است- منافی است [١].
این سه برهان از شش برهانی است که در اینجا ذکر شده است. بعد خواهیم گفت که فخر رازی بر هر سه برهان ایراد وارد کرده است و بعد از وارد کردن آن ایرادها سراغ برهان چهارم رفته است. مرحوم آخوند گرچه ایرادات فخر رازی بر هر شش برهان را نقل میکند ولی وقتی که در مقام جواب فخر رازی برمیآید متعرض ایرادهایی که او به سه برهان اول وارد کرده نمیشود و فقط متعرض ایرادهای او بر براهین چهارم و پنجم و ششم میشود که دلیل آن را بعد ذکر میکنیم [٢].
«کمال ثانی» مینامند، و آنچه آنها «تکامل» مینامند علمای ما «کمال اول» مینامند. اگر بخواهیم به زبان علمای ما سخن بگوییم اینطور باید تعبیر کنیم که آنها میگویند کمال اول داریم ولی کمال ثانی نداریم. فلاسفه ما به شدت این مطلب را نفی میکنند: محال است کمال اول باشد و کمال ثانی نباشد؛ یعنی محال است که حرکت غایت نداشته باشد. حرکت به عقیده حکما به شش چیز نیاز دارد از جمله «ما الیه الحرکة» که اینها را در جای خودش خواهیم گفت.
[١]. سؤال: اگر حرکت دوم غایت حرکت اول باشد چطور؟.
استاد: این حرف خوبی است که بعد [در دو صفحه بعد] عرض میکنیم.
[٢]. [این دلیل در چند صفحه بعد ذکر شده است.]