بررسي نظريه هاي نجات و مباني مهدويت - ابراهیم آودیچ - الصفحة ١٣٣ - ١ ـ سوشيانت
زنجير كشيده شدن او در البرزكوه و سپس خروجش در پايان دنيا، رفته است). بنابراين، مى توان باور داشت كه اين بند از زامياديشت، از لحاظ مضمون بسيار قديمى است[١] و لاجرم باور به سوشيانت در آن، نشان از جهان شناختِ آرياييان اوّليه اى دارد كه بارى، منتظر ظهور قهرمانى از نسل پهلوانان اساطيرى شان مى بوده اند تا بدى ها را از ميان بردارد.
موضوع قابل ذكر ديگر، اشاره ى اين يشت به از ميان رفتن گرسنگى و تشنگى، خود حكايت از دغدغه هاى مردمان اوّليه اى دارد كه با پديده ى كشاورزى و آبيارى ناآشنا بوده و شايد به اندازه ى بدى هاى اخلاقى، از غلبه ى آن ها نگرانى داشته اند... و نكته ى آخر اين كه در اوستا اشارات فراوانى مبنى بر ظهور سوشيانت از آب كيانسيه، وجود دارد[٢] ليكن بايد دانست كه در هيچ جاى اوستا، اشاره اى براين كه سوشيانت از تخمه ى «زرتشت» است، يافت نمى شود; هم چنان كه در بند ١٢٨ فروردين يشت، تصريح نشده كه اوخشيت ارت و اوخشيت نم و استوت ارت، همان سوشيانت هاى موعود هستند. در واقع، با تطبيق دادن مطالب متون متأخّر زرتشتى با اين بخش هاى اوستاست كه معلوم مى شود از تخمه ى زرتشت كه در آب كيانسيه نگهدارى مى شود، سه سوشيانت از پى هم برخواهند خاست. بنابراين مى توان پرسيد كه چرا سرايندگان يشت ها، از تصريح دقيق و كامل بر اين كه سوشيانت از نسل زرتشت است، طفره رفته اند؟ آيا باور به برخاستن «رهاننده ها» از درياچه ى كيانسيه، مقدّم بر زرتشتى گرى است؟ و چرا اين سوشيانت ها به نام مادرانشان ناميده مى شدند، نه پدر نام آورشان زرتشت پيامبر؟
در يشت ها سوشيانت را در امتداد سلسله ى قهرمانان اساطيرى و حتى
[١]ـ درباره ى ديگر شواهدى كه زامياديشت را در زمره ى كهن ترين يشت ها قرار مى دهند، ر . ك: سن، كريستن، مزداپرستى در ايران قديم، ص ص ٧٨ ـ ٨٢.
[٢]ـ ويديو، فرگرد ١٩، بند ٥ .