بررسي نظريه هاي نجات و مباني مهدويت - ابراهیم آودیچ - الصفحة ٣٤٤ - ساموئل هانتينگتون(١)
دارند. در سطح خرد، خشونت بارترين خطوط گسل تمدنى ميان اسلام و همسايگان ارتودوكس، هندو، آفريقايى و مسيحى آن واقع شده است. در سطح كلان انشقاق اصلى ميان غرب و بقيه است كه شديدترين درگيرى ها ميان جامعه هاى مسلمان و آسيايى از يك سو و غرب از سوى ديگر انجام مى شود. برخوردهاى خطرناك آينده احتمالاً از داد و ستد ميان نخوت غربيان، تعصب مسلمانان و گستاخى چينى ها سربر مى آوردند. غرب، به ويژه آمريكا كه همواره براى خود رسالتى قائل بوده است، معتقدند كه ملت هاى غير غربى بايد خود را با ارزش هاى غربى تطبيق دهند. ارزش هايى چون: دمكراسى، بازار آزاد، حكومت محدود، حقوق بشر، فردگرايى و قانون مدارى. انتظار غربى ها اين است كه ملت هاى ديگر ارزش هاى ياد شده را در نهادهاى خود به كار گيرند و به آن ها تحقق بخشند. آن چه كه به نظر غرب جهان گرايى است، از ديدگاه بقيه امپرياليسم است.
غرب با تمدن هاى چالش گر، مثل تمدن هاى اسلامى و چينى، احتمالاً همواره روابطى پر تنش و غالباً بسيار خصومت آميز خواهد داشت. روابط غرب با آمريكاى لاتين و آفريقا، يعنى تمدن هاى ضعيف ترى كه وابسته به غرب بوده اند، و به خصوص با تمدن آمريكاى لاتين تنش كمترى خواهد داشت.
اسلام تنها تمدنى است كه بناى غرب را با تهديد مواجه كرده و دست كم دوبار در اين امر موفق بوده است. بين سال هاى ١٨٢٠ و ١٩٢٩ ميلادى پنجاه درصد از جنگ هايى كه ميان كشورهاى متعلق به دو دين روى داده است، بين مسلمانان و مسيحيان بوده است. در جريان جنگ سرد غرب نيروهاى مقابل خود را «كمونيسم بى خدا» لقب مى داد. در جهان پس از جنگ سرد كه ويژگى آن برخورد تمدن هاست، مسلمانان نيروى مقابل خود را «غرب بى خدا» مى دانند.
هانتينگتون در ادامه مى گويد: با توجه به برداشت هايى كه مسلمانان و غربى ها از يكديگر دارند و نيز با توجه به رشد بنيادگرايى اسلامى، جاى تعجب نيست كه