پاسداران وحى
(١)
مقدمه
٥ ص
(٢)
سرآغاز
١٣ ص
(٣)
آموزه امامت، فعّال ترين حوزه فكرى مسلمانان
١٥ ص
(٤)
ضرورت وجود امام در هر عصر و روزگار
٢٢ ص
(٥)
مهم ترين نقشِ دينى امام
٤١ ص
(٦)
حديث ثقلين
٤٦ ص
(٧)
چراغِ مرده كجا، شمع آفتاب كجا!
٥٤ ص
(٨)
مقدّمه
٦١ ص
(٩)
فصل يكم آيه اولى الامر
٧٣ ص
(١٠)
صاحبانِ امر كيانند؟
٧٥ ص
(١١)
تحقيقى دوباره درباره «اولوا الامر»
٨٥ ص
(١٢)
نگاهى گذرا به روايات
٨٧ ص
(١٣)
فصل دوّم آيه ولايت
٩٧ ص
(١٤)
بررسى پاره اى از روايات
١٠٥ ص
(١٥)
فصل سوّم امامت ابراهيم عليه السلام
١١٣ ص
(١٦)
درخواست هاى ابراهيم
١١٩ ص
(١٧)
فصل چهارم رهبرى و فرماندهىِ طالوت
١٢٧ ص
(١٨)
فصل پنجم آيه اصطفاء (بِهْ گزينى)
١٤٣ ص
(١٩)
آل ابراهيم كيانند؟
١٤٨ ص
(٢٠)
فصل ششم امامت و آگاهى از علمِ غيب
١٥٥ ص
(٢١)
نگاهى به آياتِ غيب
١٦٣ ص
(٢٢)
علم امام عليه السلام
١٦٦ ص
(٢٣)
برخوردارى از علم غيب در قلمرو امور شخصى و اجتماعى
١٦٩ ص
(٢٤)
اهل بيت نيز، از دانشِ غيب برخوردارند
١٧٤ ص
(٢٥)
بررسى پاره اى از روايات
١٧٧ ص
(٢٦)
چرا بايد در شگفت بود؟
١٨٣ ص
(٢٧)
فصل هفتم عاشورا و امام حسين عليه السلام
١٩٥ ص
(٢٨)
خطاهاى اساسى نويسنده كتاب شهيد جاويد
١٩٨ ص
(٢٩)
خطاى نخست
١٩٨ ص
(٣٠)
خطاى دوّم
٢٠٠ ص
(٣١)
خطاى سوّم
٢٠٠ ص
(٣٢)
يك پرسش
٢٠٣ ص
(٣٣)
مشكل اساسى نويسنده
٢٠٧ ص
(٣٤)
امام عليه السلام نمى داند كارش به كجا مى انجامد
٢٠٧ ص
(٣٥)
مسائل اعتقادى در حوزه دانش كلام است و نه تاريخ
٢٠٩ ص
(٣٦)
و امّا تاريخ طبرى
٢١٠ ص
(٣٧)
ناكجا آباد
٢١٢ ص
(٣٨)
نتيجه پيش گفته ها
٢١٨ ص
(٣٩)
پايان كار امام جز خسارت نبود
٢٢٠ ص
(٤٠)
تأكيدى بر مدّعاى ما
٢٢١ ص
(٤١)
نتيجه ديدارها و گفت و گوها
٢٢٧ ص
(٤٢)
نكته ها
٢٣٢ ص
(٤٣)
فرضى ديگر
٢٣٦ ص
(٤٤)
گذرى بر احاديث اهل بيت عليهم السلام
٢٤٢ ص
(٤٥)
آن چه خداى خواهد، همان شود!
٢٥٠ ص
(٤٦)
قِصّه ماست كه در هر سرِ بازار بمانْد
٢٥٣ ص
(٤٧)
گفت و گوى حبيب بن مظاهر و ميثم تمّار
٢٥٤ ص
(٤٨)
بنى هاشم از شهادت امام حسين عليه السلام آگاه بودند
٢٥٦ ص
(٤٩)
آيا شهادت امام حسين عليه السلام خسارت بود؟
٢٥٨ ص
(٥٠)
جهاد در اسلام
٢٥٩ ص
(٥١)
نتايج و آثار شهادت امام حسين عليه السلام
٢٦٤ ص
(٥٢)
شهادت امام در جهان اسلام دو تأثير اساسى گذاشت
٢٦٧ ص
(٥٣)
و امّا تأثير دوّم در دراز مدت
٢٦٨ ص
(٥٤)
آيا قيام حسين عليه السلام دفاع شخصى بود؟
٢٧٠ ص
(٥٥)
تبيين دوباره از هدف امام عليه السلام
٢٧٣ ص
(٥٦)
كتابنامه
٢٨١ ص
 
٣ ص
٤ ص
٥ ص
٦ ص
٧ ص
٨ ص
٩ ص
١٠ ص
١١ ص
١٢ ص
١٣ ص
١٤ ص
١٥ ص
١٦ ص
١٧ ص
١٨ ص
١٩ ص
٢٠ ص
٢١ ص
٢٢ ص
٢٣ ص
٢٤ ص
٢٥ ص
٢٦ ص
٢٧ ص
٢٨ ص
٢٩ ص
٣٠ ص
٣١ ص
٣٢ ص
٣٣ ص
٣٤ ص
٣٥ ص
٣٦ ص
٣٧ ص
٣٨ ص
٣٩ ص
٤٠ ص
٤١ ص
٤٢ ص
٤٣ ص
٤٤ ص
٤٥ ص
٤٦ ص
٤٧ ص
٤٨ ص
٤٩ ص
٥٠ ص
٥١ ص
٥٢ ص
٥٣ ص
٥٤ ص
٥٥ ص
٥٦ ص
٥٧ ص
٥٨ ص
٥٩ ص
٦٠ ص
٦١ ص
٦٢ ص
٦٣ ص
٦٤ ص
٦٥ ص
٦٦ ص
٦٧ ص
٦٨ ص
٦٩ ص
٧٠ ص
٧١ ص
٧٢ ص
٧٣ ص
٧٤ ص
٧٥ ص
٧٦ ص
٧٧ ص
٧٨ ص
٧٩ ص
٨٠ ص
٨١ ص
٨٢ ص
٨٣ ص
٨٤ ص
٨٥ ص
٨٦ ص
٨٧ ص
٨٨ ص
٨٩ ص
٩٠ ص
٩١ ص
٩٢ ص
٩٣ ص
٩٤ ص
٩٥ ص
٩٦ ص
٩٧ ص
٩٨ ص
٩٩ ص
١٠٠ ص
١٠١ ص
١٠٢ ص
١٠٣ ص
١٠٤ ص
١٠٥ ص
١٠٦ ص
١٠٧ ص
١٠٨ ص
١٠٩ ص
١١٠ ص
١١١ ص
١١٢ ص
١١٣ ص
١١٤ ص
١١٥ ص
١١٦ ص
١١٧ ص
١١٨ ص
١١٩ ص
١٢٠ ص
١٢١ ص
١٢٢ ص
١٢٣ ص
١٢٤ ص
١٢٥ ص
١٢٦ ص
١٢٧ ص
١٢٨ ص
١٢٩ ص
١٣٠ ص
١٣١ ص
١٣٢ ص
١٣٣ ص
١٣٤ ص
١٣٥ ص
١٣٦ ص
١٣٧ ص
١٣٨ ص
١٣٩ ص
١٤٠ ص
١٤١ ص
١٤٢ ص
١٤٣ ص
١٤٤ ص
١٤٥ ص
١٤٦ ص
١٤٧ ص
١٤٨ ص
١٤٩ ص
١٥٠ ص
١٥١ ص
١٥٢ ص
١٥٣ ص
١٥٤ ص
١٥٥ ص
١٥٦ ص
١٥٧ ص
١٥٨ ص
١٥٩ ص
١٦٠ ص
١٦١ ص
١٦٢ ص
١٦٣ ص
١٦٤ ص
١٦٥ ص
١٦٦ ص
١٦٧ ص
١٦٨ ص
١٦٩ ص
١٧٠ ص
١٧١ ص
١٧٢ ص
١٧٣ ص
١٧٤ ص
١٧٥ ص
١٧٦ ص
١٧٧ ص
١٧٨ ص
١٧٩ ص
١٨٠ ص
١٨١ ص
١٨٢ ص
١٨٣ ص
١٨٤ ص
١٨٥ ص
١٨٦ ص
١٨٧ ص
١٨٨ ص
١٨٩ ص
١٩٠ ص
١٩١ ص
١٩٢ ص
١٩٣ ص
١٩٤ ص
١٩٥ ص
١٩٦ ص
١٩٧ ص
١٩٨ ص
١٩٩ ص
٢٠٠ ص
٢٠١ ص
٢٠٢ ص
٢٠٣ ص
٢٠٤ ص
٢٠٥ ص
٢٠٦ ص
٢٠٧ ص
٢٠٨ ص
٢٠٩ ص
٢١٠ ص
٢١١ ص
٢١٢ ص
٢١٣ ص
٢١٤ ص
٢١٥ ص
٢١٦ ص
٢١٧ ص
٢١٨ ص
٢١٩ ص
٢٢٠ ص
٢٢١ ص
٢٢٢ ص
٢٢٣ ص
٢٢٤ ص
٢٢٥ ص
٢٢٦ ص
٢٢٧ ص
٢٢٨ ص
٢٢٩ ص
٢٣٠ ص
٢٣١ ص
٢٣٢ ص
٢٣٣ ص
٢٣٤ ص
٢٣٥ ص
٢٣٦ ص
٢٣٧ ص
٢٣٨ ص
٢٣٩ ص
٢٤٠ ص
٢٤١ ص
٢٤٢ ص
٢٤٣ ص
٢٤٤ ص
٢٤٥ ص
٢٤٦ ص
٢٤٧ ص
٢٤٨ ص
٢٤٩ ص
٢٥٠ ص
٢٥١ ص
٢٥٢ ص
٢٥٣ ص
٢٥٤ ص
٢٥٥ ص
٢٥٦ ص
٢٥٧ ص
٢٥٨ ص
٢٥٩ ص
٢٦٠ ص
٢٦١ ص
٢٦٢ ص
٢٦٣ ص
٢٦٤ ص
٢٦٥ ص
٢٦٦ ص
٢٦٧ ص
٢٦٨ ص
٢٦٩ ص
٢٧٠ ص
٢٧١ ص
٢٧٢ ص
٢٧٣ ص
٢٧٤ ص
٢٧٥ ص
٢٧٦ ص
٢٧٧ ص
٢٧٨ ص
٢٧٩ ص
٢٨٠ ص
٢٨١ ص
٢٨٢ ص
٢٨٣ ص
٢٨٤ ص
٢٨٥ ص
٢٨٦ ص
٢٨٧ ص

پاسداران وحى - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ٨٣ - صاحبانِ امر كيانند؟

كسى يا كسانى به لحاظ فضايل روحى و معنوى و نيروى عقل و بصيرت بر ديگران برترى داشته باشند. بر اين اساس، اطاعت از اين قبيل افراد، به حكم عقل و فطرت رواست؛ بلكه لازم است. البتّه در محدوده همان امتيازات و در حوزه‌اى كه اهل نظراند. و در صورت وجود افرادى كه، در همه كمالات علمى و عملى، در درجه‌اى از تعالى‌اند كه وصول به آن درجه براى ديگرى ناممكن است، اطاعت بى‌قيد و شرط، امرى معقول و پسنديده خواهد بود. مانند اطاعت از پيامبر و آن‌هايى كه به لحاظ علم و عمل با ايشان هم‌افق هستند.

٤- از آنجا كه در آيه شريفه، اطاعت از رسول خدا و صاحبانِ امر، در ادامه اطاعت خداوند است و با تكرار و عطفِ «اطِيعُوا»، بى‌هيچ قيد و شرطى، فرمانبردارى آن‌ها را لازم دانسته است، در مى‌يابيم، كه صاحبانِ امر، كسانى هستند، كه در حوزه انديشه و عمل و فضايل انسانى و گستره دانايى و كارآيى، در رديف پيامبر گرامى صلى الله عليه و آله هستند. [١] و همين گونه، در جاى ديگر درباره پيامبر


[١]. از سويى، در آيه «اولوا الامر» اطاعتِ از ايشان مانند اطاعتِ از پيامبر صلى الله عليه و آله، بى‌هيچ قيد و شرطى همچنان كه در متن توضيح داده شد، واجب و لازم شمرده شده است. و از سويى ديگر، در آيات ذيل مسلمانان از اطاعتِ گروه‌هايى كه پاره‌اى از ويژگى‌هاى‌شان آمده است، بر حذر داشته شده‌اند: ١- «وَلَا تُطِعْ مَنْ أَغْفَلْنَا قَلْبَهُ‌و عَن ذِكْرِنَا وَ اتَّبَعَ هَوَلهُ وَ كَانَ أَمْرُهُ‌و فُرُطًا»؛ و از آن كس كه دلش را از ياد خويش غافل كرديم و از هواى [نفس‌] خويش پيروى كرده و كارش تباه است، پيروى مكن» (كهف، آيه ٢٨). ٢- «فَلَا تُطِعِ الْكفِرِينَ وَ جهِدْهُم بِهِ‌ى جِهَادًا كَبِيرًا»؛ پس از كافران فرمان نبر و به [حكم‌] آن [قرآن‌] با آنان به جهادى بزرگ برخيز» (فرقان، آيه ٥٢). ٣- «فَلَا تُطِعِ الْمُكَذّبِينَ * وَدُّواْ لَوْ تُدْهِنُ فَيُدْهِنُونَ * وَ لَاتُطِعْ كُلَّ حَلَّافٍ مَّهِينٍ * هَمَّازٍ مَّشَّآءِم بِنَمِيمٍ * مَّنَّاعٍ لّلْخَيْرِ مُعْتَدٍ أَثِيمٍ * عُتُلّ‌م بَعْدَ ذَ لِكَ زَنِيمٍ * أَن كَانَ ذَا مَالٍ وَ بَنِينَ * إِذَا تُتْلَى‌ عَلَيْهِ ءَايتُنَا قَالَ أَسطِيرُ الْأَوَّلِينَ * سَنَسِمُهُ‌و عَلَى الْخُرْطُومِ»؛ پس، از دروغ‌انگاران پيروى مكن! [آن‌ها كه‌] دوست دارند كه تو نرمى پيشه كنى تا با تو نرمى پيش گيرند. و از هر سوگندخواره فرومايه‌اى فرمان مبر! خرده‌گيرى، پيشگامى در سخن‌چينى؛ بازدارنده خيرى، تجاوزكارى، بزهكارى؛ درشت‌خويى، فراسوى آن، بى‌تبارى [كه گناه مى‌ورزد]؛ براى آن كه مال و پسرانى دارد؛ چون آيات ما را بر او بخوانند مى‌گويد، افسانه‌هاى پيشينيان است. به زودى بينى او را به خاك مى‌ماليم (قلم، آيات ٨- ١٦). ٤- «فَاصْبِرْ لِحُكْمِ رَبّكَ وَ لَاتُطِعْ مِنْهُمْ ءَاثِمًا أَوْ كَفُورًا»؛ پس براى فرمان پروردگارت شكيبا باش و از هيچ گناه‌كار يا ناسپاسِ آنان، فرمان نبر» (انسان، آيه ٢٤). با دقت و تأمّل در اين آيات، روشن مى‌شود كه «اولوا الامر»؛ يعنى آن‌هايى كه پيروى‌شان مانند پيروى از پيامبر صلى الله عليه و آله، بى‌هيچ قيد و شرط، واجب است، كسانى هستند كه ساحتِ وجودشان از رذايل اخلاقى و پلشتى‌هاى رفتارى به دور است و به تعبير مختصرتر، از عصمت علمى و عملى برخوردار بوده و از گناه و خطا مصون‌اند.

اولوا الامر، نه از ياد خداوند غافل‌اند و نه از هواى نفس پيروى مى‌كند و نه كارهاشان تباه است. نه كفر ورزيده و نه به بيمارى نفاق و دورويى و كتمانِ كفر و شرك گرفتارند. نه خلاف حق مى‌گويند و نه چرب‌زبان‌اند. و هيچ‌گاه حقيقت را دروغ نيانگاشته‌اند. ساحت وجودشان، از سوگندخوارگى و فرومايگى به دور است. نه سخن‌چين‌اند و نه مردمان را از خير و نيكى بازدارنده، نه تجاوزكارند و نه بِزهكار، نه درشتخوى‌اند و نه بى‌تبار و نه آيات الهى را افسانه‌هاى پيشينيان مى‌پندارند. از گناه و آلودگى اخلاقى و رفتارى بيگانه و نعمت‌هاى پروردگارشان را سپاسگزارند. وجودهاى پاك و نابى هستند كه در حوزه انديشه و عمل با پيامبر گرامى صلى الله عليه و آله طَرازند. از اين رو، آنان، چون پيامبر صلى الله عليه و آله مطاع‌اند. در امور نزاع‌انگيز، كه تشخيصِ اولى‌الامر از جمله امورِ نزاع برانگيز بوده و هست، مرجع رفعِ تنازع خدا و پيامبر اوست: «فَإِن تَنزَعْتُمْ فِى شَىْ‌ءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَالرَّسُولِ إِن كُنتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْأَخِرِ ذَ لِكَ خَيْرٌ وَأَحْسَنُ تَأْوِيلًا»؛ يعنى مسلمانان ناگزيرند درباره رهبرى جهان اسلام و اين كه، چه كسى پس از پيامبر گرامى صلى الله عليه و آله عهده‌دارِ اداره سياسى و اجتماعى جامعه نوپاى اسلامى است و چه كسى مرجع فكرى و دينى مسلمانان است؟ به خداوند يعنى كتاب الهى و پيامبر او؛ يعنى سنّت- گفتار و رفتار و تقرير- رجوع كنند. و اين همان باور صحيح و درستى است كه شيعيان بدان پاى‌بندند و در درازاى تاريخ خون‌بارِ خود، بدان تكيه كرده‌اند؛ چرا كه نهادِ عصمت را بر اساس بينش قرآنى خود، از شرايط لازمِ جانشينى پيامبر دانسته‌اند. از همين رو، دست بشر را در شناسايى فردِ شايسته اين منصبِ الهى و گزينش او كوتاه مى‌دانند.