پاسداران وحى - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ٢٦٥ - نتايج و آثار شهادت امام حسين عليه السلام
اسلام بسى بالا گرفت و در ديگر اقطارِ قلمروِ اسلام، به اين كه از قريش است؛ يعنى از خاندان رسول اكرم صلى الله عليه و آله و از صحابه اوست، شناخته شد، تا آنجا كه از بسيارى از مسلمانانِ با سابقه و صحابه مخلص مانندِ ابوذر، مقداد، عمّار، مشهورتر گشت. و بدين ترتيب، بار ديگر باندِ اموى رشد كرد و به نام «بنى هاشم» آشكارا عليه بنىهاشم، پنجه درافكند و در نهان نيز، دسيسهها و توطئههاى خود را عليه اسلام، تعقيب نمود. و در پايان حياتِ خسارتبار خويش، عليرغم تعهّدى كه در معاهده صلح با امام حسن عليه السلام سپرده بود، پسرش يزيد را به عنوان جانشين خود معرفى كرد. [١] يزيد كسى بود كه به لحاظِ روحى منافق و دوچهره و خيانت كار بود. شرم و آزرم را در وى راه نبود. سگها را جامهاى بافته مىپوشانيد و به هر سگى غلامى بخشيده بود، كه خدمتش كند.
ميمونها را دوست مىداشت و نگهدارى مىكرد. [٢] معاويه با بيعت گرفتن از مردم براى يزيد، بزرگترين خيانت را درباره اسلام مرتكب شد. يزيد هيچ گونه اعتقادى به اسلام و نبوّت نداشت. و اين بى اعتقادى خود را آشكارا اعلام كرد.
نبوّت و خلافت رسول خدا صلى الله عليه و آله را بازيچه و ساخته پرداخته بنى هاشم مىدانست. براى همين، در سرودهاى گفت:
َعِبَتْ هاشِمُ بِالمُلْكِ فَلا خَبَرٌ جاءَ وَلا وَحْىٌ نَزَلَ؛ خاندان هاشم با سلطنت بازى كردند و گرنه، نه خبرى از آسمان آمده و نه وحىاى نازل شده است».
[١]. در مادّه دو، از قراردادِ صلح ميان امام مجتبى عليه السلام و معاويه، آمده است كه پس از معاويه حكومت متعلّق به حسن عليه السلام است و اگر براى او حادثهاى پيش آمد، متعلّق به حسين، و معاويه حقّ ندارد كسى را به جانشينى خود انتصاب كند، (صلح امام حسن، ص ٣٥٦).
[٢]. يزيد، ميمونى را نزد خود قرار داده و ابوقيس ناميده بود و تهمانده جام شرابش رابه وى مىنوشانيد. گاه وى را سوار بر گورخرى مىكرد و به مسابقه اسب دوانىاش مىفرستاد.