پاسداران وحى - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ١٩١ - چرا بايد در شگفت بود؟
يك، پيامبر و اهل بيتِ آن حضرت، با اين كه از نمونههاى والاىِ دارندگان علوم غيبى هستند، چرا گاهى خود را، از دانستنِ علوم غيبى تبرئه كردهاند؟ در پاسخ اين پرسش مىتوان گفت: انگيزه آنها در تبرئه خود، از اين كه برخوردار از دانش غيباند، ايستادگى در برابر افراطگران و تفريطكنندگان بود. اين دو گروه به گونهاى آشكار، در جامعه اسلامى نمايان شدند، به ويژه در زمانِ امام على بن ابى طالب عليه السلام. گروهى كه امام را خدا مىپنداشتند، يا دست كم، او را در وصفِ «الوهيّت» با خداوند شريك قرار داده بودند، يا از پيامبر بالاترش مىدانستند، كه در عصر آن حضرت مىزيستند و به مجازات سختى از سوى امام گرفتار شدند. و گروهى ديگر، كه- نعوذ باللَّه- كافرش خواندند، مانند خوارج، كه آنها نيز در جنگ نهروان به مجازات سختى گرفتار گرديدند. از اين رو، آن بزرگواران گاهى خويشتن را، هم چون انسانهاى عادى، از دانستنِ علوم غيبى تبرئه مىكردند. [١]
|
بگفت احوال ما برقِ جهان است |
دمى پيدا و ديگر دم نهان است |
|
گهى بر طارُم اعلى نشينيم |
گهى در پيش پاى خود نبينيم |
(سعدى)
افزون بر اين، نقش اصلى امامت به دنبال نبوّت، تحقيق توحيد در همه مراتبِ آن، و ايصالِ آدميان به حوزه بندگى خداوند است. و امام خود، چون پيامبر صلى الله عليه و آله، در اين عرصه، گوى سبقت را از همگان ربوده، و به حق خالصترين و نابترين بنده خداست.
[١]. على عليه السلام فرمود: «هَلَكَ فِيَّ رَجُلانِ: مُحِبٌّ غَالٍ، وَ مُبْغِضٌ قَالٍ؛ دو كس درباره من گمراه شدند: آن كس كه در محبّت من از اندازه گذشت و آن كس كه در دشمنى با من اندازه نگاه نداشت» (نهج البلاغه، حكمت ١١٧). و در جايى ديگر فرمود: «يَهْلِكُ فِيَّ رَجُلانِ: مُحِبٌّ مُفْرِطٌ، وَ بَاهِتٌ مُفْتَرٍ؛ دو كس درباره من هلاك گردند: دوستدار گزافكار و دروغسازِ دروغزن» (همان، حكمت ٤٦٩). و حافظ گويد: صوفى ار باده به اندازه خورَدْ نوشش باد/ وَر نَه انديشه اين كار فراموشش باد. براى توضيح بيشتر به پانوشت ١، ص ١٨٠ رجوع شود.