پاسداران وحى - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ٦٧ - مقدّمه
فاصله بسيار دور با پيامبر و رسالت و اهداف او، داشتهاند؟ يا اين كه خودِ آن حضرت، به فرمان خداوند و به لحاظِ تاريخى، علاوه بر آن كه در سالهاى آغاز بعثت و پس از نزولِ: «وَأَنذِرْ عَشِيرَتَكَ الْأَقْرَبِينَ». [١] و در سالِ پايانى بعثت (سالِ يازدهم هجرت)، به تصريح، مطرح كرده است؛ يعنى در موقعيتها و مواضع مناسب، درباره رهبرى پس از خود و شخصِ امام على بن ابى طالب عليه السلام براى احرازِ اين مسندِ فوق العاده مهمّ، سخن گفته است؟
و امّا آن چه در اين كتاب، بدان پرداخته مىشود، در حقيقت پاسخ به همين پرسش جدّى و اساسى است كه از روزِ رحلتِ پيامبر صلى الله عليه و آله تا اكنون، همواره، ذهن و دل مسلمانان، به ويژه متفكران آن ها را، به خود مشغول داشته است.
شيعيان، بر اين باورند كه مقوله امامت و خلافت، به معناى تبيين شريعت و تفسير معارف وحى و رهبرى فكرى و دينى و سياسى مسلمانان، بسانِ نبوت، يك منصب الهى است، كه پيامبر صلى الله عليه و آله به فرمان خداوند در آغاز [٢]
[١]. شعراء، آيه ٢١٤.
[٢]. خلافت و جانشينى امير مؤمنان على عليه السلام، از چنان شهرتى برخوردار بود كه آگاهان با شنيدن تصدّىِ شخص ديگر (ابوبكر ابن ابى قحافه)، به زمامدارى جامعه پس از رحلت پيامبر صلى الله عليه و آله در شگفتى عميقى فرو رفتند. زيرا با حادثهاى رويارو شدند كه هرگز انتظار آن را نداشتند. و امّا عواملى كه سبب اين شهرت بودند، بسيارند كه در اينجا تنها به پارهاى از آنها اشاره مىشود: يك، اعلام پيامبر صلى الله عليه و آله در مناسبتهاى گوناگون، و در جالبترين صحنههاى تاريخ، به عنوان جانشين و ادامه دهنده راهى كه با دعوت به اسلام پيش روىِ امت خويش گشوده بود، كه در واقع، دعوت به يك انديشهاى نوين بود؛ انديشهاى انقلابى و پويا و پرتحرك در راهِ ايجاد يك نظام جامعهاى جهانى. در آغاز بعثت، به هنگام نزول: «وَ أَنذِرْ عَشِيرَتَكَ الْأَقْرَبِينَ»؛ و خويشاوندان نزديكات را بيم ده» (شعراء، آيه ٢١٤). درباره على عليه السلام فرمود: انّ هذا اخِي وَوَصيّيي وَخَليفَتي فيكُمْ، فَاسمَعوُا لَهُ وَ اطيعوُا. اين است برادر و وصىّ و خليفه من بر شما. سخناش را بشنويد و از او پيروى كنيد (تاريخ الامم والرسل والملوك، محمد بن جرير طبرى، ج ١، ص ٥٤٣). اين حديث پيامبر صلى الله عليه و آله به «حديث دار» يا «حديثُ بَدْءِ الدَّعْوَةِ» شهرت يافته، و با الفاظى گوناگون از طريق راويان حديث نقل شده است. و علّامه امينى، در كتاب مهمّ «الغدير»، جلد دوّم به تفصيل بدان پرداخته است. و امّا در پايان رسالت، در اواخر سال دهم هجرى، در آخرين حج پيامبر صلى الله عليه و آله، كه آن را «حجة الوداع؛ يعنى حج بِدْرود» ناميدهاند، در راهِ بازگشت به مدينه، در محلى موسوم به غديرخم، روز هجدهم ذى حجة، در نطق تاريخى و سرنوشتساز خود، به فرمانِ خداوند كه فرمود: «يأَيُّهَا الرَّسُولُ بَلّغْ مَآ أُنزِلَ إِلَيْكَ مِن رَّبّكَ وَإِن لَّمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُو وَاللَّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللَّهَ لَايَهْدِى الْقَوْمَ الْكفِرِينَ»؛ اى پيامبر! آن چه از پروردگارت به سوى تو فرستاده شده است، برسان و اگر نكنى، پيام او را نرساندهاى؛ و خداوند [آيين] تو را از [گزند] مردم در پناه مىگيرد، خداوند گروه كافران را راهنمايى نمىكند» (مائده، آيه ٦٧)، دستور داد مردم از حركت باز ايستند و كسانى كه پيش رفتهاند، باز گردند ... آنگاه فرمود: «انَّ اللَّهَ مَولايَ، وَانَا مَولَى المُؤمِنينَ، وَانَا اوْلى بِهِمْ مِنْ انفُسِهِمْ، فَمَنْ كُنْتُ مَولاهُ فَعَلِىُّ مَولاهُ؛ بىگمان، خداوند مولا و سرپرست من است و من مولا و سرپرست مؤمنانم و بر مؤمنان از خودشان به ايشان سزاوارترم، هر كه را من مولا و سرپرستم، پس اين على مولا و سرپرست اوست». و به گفته احمد حنبل امام حنبلىها: پيامبر گرامى صلى الله عليه و آله، اين سخن را چهار بار تكرار فرموده است (الغدير، ج ١، ص ١١). افزون بر اين دو صحنه مهمّ تاريخى انكارناپذير، در مناسبتهاى گوناگون، در دوره بعثت نيز، بارهاى بار، خلافت و جانشينى امام على عليه السلام را اعلام فرمود. از همين رو، يعقوبى در تاريخ خود، آورده است: «وَكانَ المُهاجِرونَ وَالانصارُ لايَشُكُّونَ فِي عَلِيٍّ؛ مهاجران و انصار درباره امامت و جانشينى على عليه السلام از پيامبر صلى الله عليه و آله هيچگونه ترديدى، نداشتند» (ج ٢، ص ١٢٤).