پاسداران وحى - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ٦٦ - مقدّمه
و بر تو قرآن را فرو فرستاديم تا بر مردم آنچه براى آنان فرو فرستاده شده است، روشن گردانى و باشد كه بينديشند.
آن چه از نگاهِ تيزبين هيچ بررسى كنند و پژوهشگرِ با انصافى دور نمانده، اين است كه به لحاظِ تاريخى، تا روز رحلت پيامبر صلى الله عليه و آله، از سويى مجالِ تعليم همه آموزههاى دين و تبيين همه احكام شريعت و تفسيرِ دادههاى وحى- با توجه به نزول تدريجى آنها- نسبت به گستردگى و ژرفايى كه دارد، بسيار اندك بود، و امكان تعميق انديشه اسلامى و گسترش فرهنگ نو پديدِ آن، به طور بايسته، فراهم نيامده بود. و از سوى ديگر، جامعه نو پاى اسلامى را، تلاشهاىِ دشمنانه دشمنان اسلام؛ از درون (منافقان) و از بيرون (كافران و مشركان)، تهديد مىكرد، و زمينههايى حساب شده فراهم آمده بود تا دستِ كم، رابطه فرهنگىِ تازه مسلمانان با خود اسلام، سست يا قطع شود. و بدين گونه دستاوردِ دوره بعثت، تباه گردد. و به تعبير بسيار ظريف و تأمّل برانگيزِ امام على بن ابى طالب عليه السلام:
بنيان شريعت از بيخ و بُن، برافكنده و در جاى ديگر بنا نهاده شود. و دريغا كه چنين شد: «نَقَلوُا البِناءَ عنْ رَصِّ اساسِهِ، فَبَنوْهُ فِي غَيْرِ مَوضِعِهِ». [١]
اكنون، با توجه به پيش گفتهها، اين پرسش جدّى پيشِ روى ماست؛ آيا پيامبر گرامى اسلام، درباره آينده شريعتى كه آورده است و تبيين و تفسيرِ حقايقِ توُدرتوُىِ معارفِ وحى و سرنوشتِ امّتى كه در پرتو تعاليم الهى پديد آمده و زعامت و رهبرى فكرى و سياسى و اجتماعى آنان، هيچ گونه اقدامى نكرده؛ بدين معنا كه عالماً و عامداً، مسأله جانشينى خود را باز گذاشت و آن را به عهده امت قرار داد، كه تعيين كنند چه كسى صالحتر و سزاوارتر، براى جانشينى او و ادامه رهبرى اوست؛ يعنى همه اينها را با همه اهميتى كه دارد، به عهده كسانى نهاد كه
[١]. نهج البلاغه، خطبه ١٥٠.