پاسداران وحى - فاضل لنكرانى، محمد - الصفحة ١٣٧ - فصل چهارم رهبرى و فرماندهىِ طالوت
و اين دو، در شخص طالوت، در اندازه لازم، وجود داشت: «وَزَادَهُ بَسْطَةً فِي الْعِلْمِ وَالْجِسْمِ». از اين رو، پيامبر بنى اسرائيل (سموئيل) او را، به فرمان خداوند، بدين منصب الهى برگزيد. و با استنادِ اين گزينش به خداوند، از بنى اسرائيل خواست تا همگى، با همه توانايىها و ساز و برگها كه داشتند، در سامان دهى كارها و دور ساختن دشمن و رهايى از چنگال او، ايشان را يارى دهند. «إِنَّ اللَّهَ اصْطَفَل- هُ عَلَيْكُمْ وَزَادَهُ و بَسْطَةً فِى الْعِلْمِ وَالْجِسْمِ ...».
و بديهى است كه خداوند فيض سلطنت و پادشاهى را، به هر كس كه خواهد مىدهد و از هر كس كه خواهد باز مىسِتاند. اما اين فيض بخشى و اين باز سِتانى، هرگز، بيهوده و گزاف و بىحكمت و بدون رعايت مصالح و مفاسد، نيست.
بنابراين، «اصطفاء الهى» در گزينش طالوت براى پادشاهى و فرماندهى مبتنى بر حكمت و مصلحتى بوده كه خود، منظور كرده است: «وَاللَّهُ يُؤْتِى مُلْكَهُ و مَن يَشَآءُ وَاللَّهُ وَ سِعٌ عَلِيمٌ».
شيعه با استناد به ضرورت همين ويژگىها، در جانشينى پيامبر صلى الله عليه و آله و رهبرى امت در سمت و سويى كه پايانش قرب خداوند است، امامتِ امام على بن ابى طالب و ديگر امامان عليهم السلام را پذيرفته و سخت بدان پاى بند است. و اين پذيرش منطقى را، با استناد به براهين عقلى و نقلى و مقولات و مضامين قرآنى و سنّت نبوى- گفتار و رفتار و تقرير ايشان- كه در منابع حديثى شيعه و سنّى، به گونهاى سرشار، آمده است، اثبات مىكند. و براى همين بود، كه از همان روز رحلت پيامبر گرامى صلى الله عليه و آله، خلافتِ خليفه يكم و پس از او، خليفه دوم و سوم را، مردود دانست و به دنبال آنها، خلافتِ خليفگانِ اموى و عباسى و ... را نامشروع اعلام كرد.
و جالب اين كه، امير مؤمنان على عليه السلام خود نيز، در اثبات حقانيت خويش، به اين داستانِ درسآموزِ قرآنى، استدلال كرده است: