معماى هستى - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٦ - پيشگفتار
باشد باز در لحظاتى به فكر آنها مىافتد، منتها بسيارى به سرعت از آن مىگذرند چنانكه گوئى اصلًا پرسشى وجود نداشته است، و به عكس پى جوئى وسوسهآميز بعضى، گاهى آنها را به شكل سؤالات غير قابل جواب در مىآورد.
و به هر حال گمان نمىكنم كسى باشد كه تشنه شنيدن پاسخى- هر چند كوتاه- درباره اين پرسشها نباشد.
آيا مىتوانيم تنها به اين دلخوش باشيم كه زندگى عادى ما كه در خور و خواب و لباس و مسكن و مسائل جنسى خلاصه مىشود، مىگذرد، پيش از آن چه بودهايم، و پس از اين چه خواهيم شد به ما مربوط نيست، با اينكه چنين طرز فكرى بالاتر از سطح فكر يك گوسفند پروارى، يا يك مرغ ماهيخوار يا يك زنبور عسل وملخ دريائى نيست، و چه مشكل است كه انسان به آن تن در دهد و قانع و راضى گردد، و مرغ بلند پرواز انديشه خود را در چنين قفس پست و كوچكى زندانى كند.
البته ممكن است ما جوابهاى صد در صد روشنى براى همه اين پرسشها پيدا نكنيم، و در پارهاى از موارد پرده ابهام