معماى هستى - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٥٧ - ٦- رابطه (آرامش) و (جهان بينى)
اين چراها- مانند بسيارى از چراهاى ديگر- يك پاسخ بيش ندارد و آن اينكه آرامش روحى ما پيش از آنكه به ظواهر جسمى ما ارتباط داشته باشد به طرز تفكر و چگونگى ايدئولوژى و برداشت ما از جهانى كه در آن زندگى مىكنيم، مربوط است.
در فلسفه مىخوانيم «حالات روحى» و «فعاليتهاى خارجى» ما همواره از «صور ذهنى» ما سرچشمه مىگيرد، عشق، عداوت، نگرانى، اضطراب، ترس، آرامش و هر گونه فعاليت و كوشش جسمانى ما به دنبال تصوراتى صورت مىگيرد كه در فكر ما خودنمايى مىكند، حتى اگر صورتهاى ذهنى ما، با واقعيتهاى عينى نيز تطبيق نكند اين اثرها را به دنبال خواهد داشت، در حالى كه وجود عينى به تنهايى (در صورتى كه در ذهن ما منعكس نگردد) هرگز منشأ اثر جسمى و فعاليتهاى ارادى نخواهد بود.
اكنون براى روشن شدن اين حقيقت كه آرامش و اضطراب روحى ما بستگى به طرز عقيده و فكر ما دارد، ميان دو طرز فكر زير مقايسه كنيد: