معماى هستى - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٤٥ - ١٣- يك اتاق اسرارآميز
راست فلج مىشود و هنگاميكه با داروها اين قطره خونرا برطرف سازند و آن دكمه از كار افتاده سرويس و تعمير شود كار دستگاه مربوط به آن مانند اول از نو شروع ميگردد.
آقاى محترمى را ديدم كه گرفتار سكته مغزى شده بود و بخشى از تن او بضميمه زبانش از كار افتاده بود، گاهى براى اداى يك كلمه با فشار زياد، مانند بچه هائى كه تازه به زبان آمدهاند، آنرا شكسته بسته ادا مىكرد و فوراً متوقف مىشد، اما با نهايت تعجب هنگام نماز حمد و سوره را به همان روانى و فصاحت هميشگى مانند بلبل مىخواند!.
اگر بگوئيم بخاطر اين بود كه اين جملهها را زياد تكرار كرده بود كلمات زياد ديگرى وجود داشت كه در شبانه روز بيش از حمد و سوره تكرار مىكرد و اگر بگوئيم علاقه خاص او روى دستگاه گويائى فلج شده اثر مىگذارد و آنرا بكار مىانداخت باز اين خود پرده ديگرى از طرز كار عجيب اين دستگاه است كه در عين فلج بودن كار مىكند و در عين كار كردن فلج است! ...
چه كسى مىتواند باور كند كه در ساختمان اين «اطاق