داستان ياران - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٧ - مقدّمه
كتب آسمانى پيشين هماهنگ است؛ و در آن است شرح هر چيزى (كه پايه سعادت انسان است)؛ وهدايت و رحمتى است براى گروهى كه ايمان مىآورند». [١]
آرى انسانها با مطالعه داستان حضرت يوسف عليه السلام و تعمّق و دقّت در آن، درخواهند يافت كه نتيجه عفّت و پاكدامنى و مبارزه با هواى نفس چه شد.
و سرانجام هوسرانى و خيانت و تهمت به ديگران جز رسوايى و خوارى چيز ديگرى نبود.
٣. عبرتهاى تاريخ تكوين؛ تاريخ تدوين تاريخى است كه توسّط مورّخان تدوين گشته، و در كتابها ماندگار شده است. متأسّفانه برخى از كتابهاى تاريخ تدوين آميخته با مطالب خلاف واقع است، حتّى در تاريخ مدوّن اسلام هم تحريفهايى صورت گرفته، و در آن مطالبى غير واقع ثبت شده است؛ هم در تاريخ صدر اسلام و هم در تاريخ پس از آن.
امّا تاريخ تكوين نوشتنى نيست، دروغ و خلافى در آن راه ندارد. تاريخ تكوين، تاريخى است كه در خارج وجود دارد و هر كس مىتواند آن را نظاره كند.
كاخ ويران شده كسرى، تاريخ تكوينى است. آنجا همه چيز خاموش و رو به ويرانى است و با فعاليّتها و هزينههاى ميراث فرهنگى سرپا نگه داشته شده است. اگر به عقب برگرديم و به تماشاى آنجا بنشينيم، خواهم ديد، زمانى در آنجا چه غوغايى بوده، چه برنامههايى داشتهاند. مردم در برابر شاهان سجده كرده و به خاك مىافتادند. شخص خوشذوقى همچون خاقانى مىخواهد كه اين منظره را ببيند و بگويد:
|
دندانه هر قصرى پندى دهدت نو نو |
پند سر دندانه بشنو ز بن دندان! |