داستان ياران - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٣ - به سوى غار
نسبت به موضوع آن آگاه است، ولى عمداً و عصياناً مرتكب آن مىشود. مثل اين كه كسى مىداند محتواى اين ظرف شراب است و توجّه دارد كه شراب حرام است، ولى عمداً و عصياناً آن را مىنوشد، كه در اينجا بايد او را نهى از منكر كرد.
تمام انبيا، اوليا، علماى عامل و مؤمنان آگاه، به اين وظايف شرعى عمل مىكرده و مىكنند. اصحاب كهف نيز پس از اطّلاع از بطلان آيين بتپرستى شروع به ارشاد مردم كرده، و به آنها گفتند: «دقيانوس با اين همه ضعف و نياز نمىتواند خداى شما باشد و استحقاق پرستش ندارد». آنها به خوبى به اين وظايف سهگانه عمل كردند؛ هم به ارشاد جاهلان و بىخبران پرداختند، و هم غافلان را از خواب غفلت بيدار كردند و هم كسانى كه با علم و اطّلاع از بىاساس بودن آيين بتپرستى، به عبادات غير خدا مشغول بودند را نهى از منكر كردند.
و پس از انجام اين وظايف مهم و احساس خطر از ناحيه دشمن، دست به هجرت زدند.
به سوى غار
همان گونه كه گذشت تلبيخا با بقيّه دوستانش به تمام مقامات و امتيازات حكومتى پشت پا زده، و با پاى پياده در بيابان به حركت خود ادامه داده، و در مسير راه با چوپانى همراه شدند، تا سرانجام خسته و تشنه و گرسنه به نزديكى كوهى رسيدند. در آنجا چشمه جوشانى يافتند كه خود را از آب آن سيراب كرده، و درختان پرميوهاى يافتند كه گرسنگى خود را با آن برطرف نموده، و پس از برطرف شدن تشنگى و گرسنگى در پى مكان امن و مناسبى جهت استراحت برآمدند. دوست چوپانشان گفت: در آن سوى همين كوه، غارى سراغ دارم كه مكان مناسبى براى استراحت است. آنها به آن غار پناه برده، و مشغول استراحت