داستان ياران - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٤١ - در راه حق از كمى همراهان نترسيد!
شيعه و سنّى، هنگامى كه آيه شريفه «وَأَنذِرْ عَشِيرَتَكَ الْأَقْرَبِينَ» [١] نازل شد، و پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله مأموريّت يافت كه دعوت خود را علنى و آشكار كند، آن حضرت غذايى تهيّه ديد و سران قريش را به خانهاش دعوت نمود. رسول خدا صلى الله عليه و آله پس از صرف ناهار خطاب به ميهمانانش فرمود: اى بزرگان قوم من! من از سوى خدا مأموريّت يافتهام بتها را بشكنم و شما را به سوى خداى يگانه دعوت كنم و مفاسد را برچينم و نهال ايمان و اسلام را در محيط شما غرس كنم». سپس اضافه فرمود: «هركس امروز دست بيعت در دست من بگذارد، در آينده وزير من خواهد بود». هيچ يك از حاضرين با پيامبر صلى الله عليه و آله بيعت نكرد و جرأت سبقت و پيشتازى نداشت و از تنهايى مىترسيد. امّا در ميان آن جمعيّت نوجوانى كم سن و سال وجود داشت كه جرأت سبقت و پيشتازى داشت و در مسير حق از تنهايى نمىترسيد و او كسى جز على بن ابىطالب عليهما السلام نبود. آن حضرت از جاى خود برخاست و دست در دست پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله گذاشت و گفت: «من اوّلين كسى هستم كه به تو ايمان آورده و اعلان وفادارى مىكنم» پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: «على عليه السلام وزير و جانشين من است، از او اطاعت كنيد». مشركان قريش خندهاى كردند و خطاب به ابوطالب گفتند: «برو و از فرزندت (على عليه السلام) اطاعت كن، كه محمد صلى الله عليه و آله او را امير تو ساخت» سپس منزل پيامبر را ترك كردند. [٢] اسلام به تدريج پيش رفت تا آنجا كه يك روز پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله به همراه ده هزار نفر از سپاهيان اسلام وارد مكّه شد و تمام مردم مكّه تسليم حضرت شدند. سپس حضرت به سراغ خانه خدا (كعبه) رفت تا آن را از لوث وجود بتها پاك كند. على عليه السلام بر شانه پيامبر صلى الله عليه و آله بالا رفت و تمام بتها را به زير
[١]. سوره شعراء، آيه ٢١٤.
[٢]. شواهد التنزيل، ج ١، ص ٤٢٠ (به نقل از پيام قرآن، ج ٩، ص ٣٢٦).