داستان ياران - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٨٥ - سرگذشت قوم ثمود در سوره نمل
بى پايه، به مبارزه با او پرداختند. از جمله اين كه: « «قَالُوا اطَّيَّرْنَا بِكَ وَبِمَنْ مَّعَكَ»؛ آنها گفتند: ما تو و كسانى كه با تو هستند را به فال بد گرفتيم». [١] گويا آن سال، سال خشكسالى و كمبود محصول غذايى بود، و آنها مىخواستند همه اين گرفتارىها و مشكلات را به حضرت صالح پيامبر و ياران او نسبت دهند، و بدقدمى آن حضرت را عامل آن معرّفى كنند، امّا صالح پاسخ خوبى به آنها داد: « «طَائِرُكُمْ عِنْدَ اللَّهِ بَلْ أَنْتُمْ قَوْمٌ تُفْتَنُونَ»؛ (صالح) گفت: فال (نيك و) بد شما نزد خداست (و همه مقدّرات به قدرت او تعيين مىگردد)؛ بلكه شما گروهى فريب خورده هستيد». [٢] يعنى عامل خشكسالى و مشكلات و گرفتارىها، اعمال زشتِ خودِ شماست، و اين نوعى مجازات كارهاى خودتان مىباشد.
هنگامى كه قوم ثمود توان مقابله با حضرت صالح را از دست دادند، و اضافه بر اين شاهد پيشرفت تدريجى آن حضرت بودند، تصميم خطرناكى گرفتند، كه در دو آيه زير آمده است: « «وَكَانَ فِى الْمَدِينَةِ تِسْعَةُ رَهْطٍ يُفْسِدُونَ فِى الْأَرْضِ وَلَا يُصْلِحُونَ* قَالُوا تَقَاسَمُوا بِاللَّهِ لَنُبَيِّتَنَّهُ وَأَهْلَهُ ثُمَّ لَنَقُولَنَّ لِوَلِيِّهِ مَا شَهِدْنَا مَهْلِكَ أَهْلِهِ وَإِنَّا لَصَادِقُونَ»؛ و در آن شهر نُه گروهك بودند كه در زمين به فساد مىپرداختند و اصلاح نمىكردند. آنها گفتند: «بياييد هم قسم شويد به خدا كه بر او [/ صالح] و خانوادهاش شبيخون مىزنيم و (آنها را به قتل مىرسانيم؛) سپس به ولّى دمِ او مىگوييم: ما هرگز از هلاكت خانواده او خبر نداشتيم و در اين گفتار خود راستگو هستيم». [٣]
خوانندگان محترم! گناه، گناه توليد مىكند. آنها مىخواستند پيامبر خدا را
[١]. سوره نمل، آيه ٤٧.
[٢]. سوره نمل، آيه ٤٧.
[٣]. سوره نمل، آيه ٤٨ و ٤٩.