داستان ياران - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٧٠ - قوم ثمود
سپس به نحوه شكرگذارى از نعمتهاى فراوانى كه در اختيار داشتند اشاره مىكند:
« «فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَطِيعُونِ* وَلَا تُطِيعُوا أَمْرَ الْمُسْرِفِينَ* الَّذِينَ يُفْسِدُونَ فِى الْأَرْضِ وَلَا يُصْلِحُونَ»؛ پس تقواى الهى پيشه كنيد و مرا اطاعت نماييد. و فرمان مسرفان را اطاعت نكنيد. همان كسانى كه در زمين فساد مىكنند و اصلاح نمىكنند». [١]
سخنان حضرت صالح عليه السلام در دل همچون سنگ قوم ثمود اثر نكرد و تسليم حق نشدند، بلكه انگشت اتّهام به سمت آن پيامبر خدا گرفتند، كه به دو نمونه آن در آيات ذيل اشاره شده است. توجّه فرماييد:
« «قَالُوا إِنَّمَا أَنْتَ مِنَ الْمُسَحَّرِينَ* مَا أَنْتَ إِلَّا بَشَرٌ مِّثْلُنَا فَأْتِ بِآيَةٍ إِنْ كُنْتَ مِنَ الصَّادِقِينَ»؛ گفتند: (اى صالح!) تو از افسون شدگانى (و عقل خود را از دست دادهاى) تو فقط بشرى همچون مايى؛ اگر راست مىگويى معجزه و نشانهاى بياور!». [٢]
ابتدا پيامبرى او را انكار كرده و آن حضرت را بشرى همچون خود پنداشتند، سپس پا را فراتر گذاشته و نسبت سحر و جادوا به آن حضرت داده، و سخنان آن حضرت را نتيجه سحر و جادو خواندند، و از آن حضرت خواستند براى صدق ادعايش معجزهاى بياورد.
طبق آنچه در روايات آمده [٣]، قرار شد بت پرستان به همراه بتهاى خود، و حضرت صالح عليه السلام با توكّل بر خداى خود، به دامنه كوه بروند و هر كدام از خداى خود تقاضايى كنند تا آن را اجابت كند. در يك سو نمايندگان قوم ثمود به همراه ٧٢ بت خود، و در سوى ديگر حضرت صالح به همراه تعداد انگشت
[١]. سوره شعراء، آيات ١٤٩-/ ١٥٢.
[٢]. سوره شعراء، آيات ١٥٣ و ١٥٤.
[٣]. البرهان فى تفسير القرآن، ج ٣، ص ١١٦، ح ٥١٣٢.