داستان ياران - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٣٩ - پيوند حضرت موسى و حضرت شعيب عليهما السلام
مىدادند او به تنهايى انجام داد و آن دلو بزرگ مملو از آب را از چاه كشيد و گوسفندان آن دو زن را سيراب كرد.
آرى، آنجا كه امداد الهى باشد يك نفر معادل ده نفر كار انجام مىدهد.
همانگونه كه در آيه شريفه ٦٥ سوره انفال به اين مطلب اشاره شده است.
نكتهاى كه در اين آيه شريفه قابل توجّه است بى توجّه نبودن حضرت موسى عليه السلام به كار زشتى كه چوپانها انجام دادند و عكس العمل نشان دادن نسبت به آن، و انجام كارى خير بدون تقاضاى اجر و پاداش. به هر حال، پس از انجام اين كار، دختران شعيب با گوسفندان به سمت خانه حركت كردند و حضرت موسى به سمت درخت رفت و دست به دعا برداشت. به آيه بعد توجّه فرماييد:
« «فَسَقَى لَهُمَا ثُمَّ تَوَلَّى إِلَى الظِّلِّ فَقَالَ رَبِّ إِنِّى لِمَا أَنزَلْتَ إِلَىَّ مِنْ خَيْرٍ فَقِيرٌ»؛ موسى براى (گوسفندان) آن دو آب كشيد؛ سپس رو به سايه آورد و عرض كرد: پروردگارا! به هر خير و نيكى كه بر من فرو فرستى، به آن نيازمندم!». [١]
نوع دعا كردن حضرت موسى عليه السلام نيز بسيار جالب است. آن حضرت كه در آن شهر، غريب، گرسنه و بى پناه است، به هنگام دعا نمىگويد: «خدايا! چنين و چنان كن»، بلكه عرض مىكند: «خدايا! هر خير و نيكى بر من بفرستى به آن نياز دارم» طولى نكشيد كه دعاى آن حضرت مستجاب شد. توجّه فرماييد:
« «فَجَاءَتْهُ إِحْدَاهُمَا تَمْشِى عَلَى اسْتِحْيَاءٍ قَالَتْ إِنَّ أَبِى يَدْعُوكَ لِيَجْزِيَكَ أَجْرَ مَا سَقَيْتَ لَنَافَلَمَّا جَاءَهُ وَقَصَّ عَلَيْهِ الْقَصَصَ قَالَ لَاتَخَفْ نَجَوْتَ مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمِينَ»؛ ناگهان يكى از آن دو (زن) به سراغ او آمد در حالى كه با نهايت حيا گام برمىداشت، و گفت:
«پدرم از تو دعوت مىكند تا مزد آب دادن (گوسفندان) را كه براى ما انجام دادى به تو بپردازد». هنگامى كه موسى نزد او (شعيب) آمد و سرگذشت خود را براى
[١]. سوره قصص، آيه ٢٤.