داستان ياران - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٢٨ - شرح و تفسير آيات
سپس عبدالمطلّب يكى از پسرانش را فرا خواند و به او فرمود: «ما به همراه مردم در شكاف كوهها پنهان مىشويم. تو بر فراز كوه ابوقبيس برو و از اقدامات لشگريان ابرهه به ما گزارش بده» او طبق فرمان پدر به محلّ مأموريت رفت تا گزارش دهد. به ناگاه ابر سياهى را مشاهده كرد كه از سمت درياى احمر به سوى مكّه در حركت بود. اين مطلب را به پدر گزارش داد. عبدالمطلّب از شنيدن اين خبر خوشحال شد و تبسّمى كرد و گفت: «نشانههاى امداد الهى و پيروزى نمايان شد».
آرى آن سياهى، ابر سياه نبود بلكه انبوهى از پرندگان بودند كه از سوى پروردگار براى نابودى سپاه ابرهه مأموريّت داشتند.
شرح و تفسير آيات
ابرهه فرمان حمله به مكّه جهت تخريب خانه كعبه را صادر كرد. خداوند هم به لشكريانش دستور داد تا لشكريان ابرهه را نابود كنند. قرآن مجيد در سوره فيل مىفرمايد:
« «أَلَمْ تَرَ كَيْفَ فَعَلَ رَبُّكَ بِأَصْحَابِ الْفِيلِ»؛ آيا نديدى پروردگارت با فيلسواران [/ لشكر ابرهه كه براى نابودى كعبه آمده بودند] چه كرد؟».
« «أَلَمْ يَجْعَلْ كَيْدَهُمْ فِي تَضْلِيلٍ»؛ آيا نقشه آنها را در ضلالت (و تباهى) قرار نداد؟!».
« «وَأَرْسَلَ عَلَيْهِمْ طَيْراً أَبَابِيلَ»؛ و بر سر آنها پرندگانى را گروه گروه فرستاد».
برخى تصوّر مىكنند كه نام آن پرندگان «ابابيل» بود، در حالى كه ابابيل- به معناى گروه گروه- و صف آنهاست نه اسم آنها. به هر حال ابرهه و لشكريانش ناگهان با تعداد فراوانى از پرندگان روبهرو شدند كه جثه هر كدام به اندازه يك پرستو بود