داستان ياران - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٢٧ - داستان ابرهه
صاحبى دارد كه آن را حفظ مىكند». [١] سپس شترانش را تحويل گرفت و به مكّه بازگشت و به مردم گفت: ما توان مقابله با لشكريان انبوه ابرهه را نداريم؛ آنها انسانهايى خشن و درصدد انتقام هستند. همه به كوههاى اطراف پناه ببريد.
سپس خود به كنار كعبه رفت و دست به دعا برداشت. آرى در مشكلات بايد دعا كرد، كه دعا كليد حلّ مشكلات است. مخصوصاً در زمانها و مكانهايى كه مظان اجابت دعاست مانند ماه مبارك رمضان، و در جوار خانه خدا، و در شبهاى قدر و مانند آن، بايد براى مشكلات فردى و اجتماعى و داخلى و خارجى جهان اسلام از قدرت لايزال الهى استمداد جست. عبدالمطلب نيز به همين منظور در كنار خانه خدا دست به دعا برداشت و اشعار معروفش را خواند:
|
«لا هُمَّ إِنَّ الْمَرْءَ يَمْنَعُ رَحْلَهُ فَامْنَعْ رِحالَكَ |
لا يَغْلِبَنَّ صَلِيبُهُمْ وَ مِحالُهُمْ أَبَداً مِحَالَك! |
|
|
جَرُّوا جَمِيْعَ بِلادِهِمْ وَ الْفِيْلَ كَىْ يَسْبُوا عِيالَكَ |
لا هُمَّ إِنَّ الْمَرْءَ يَمْنَعُ رَحْلَهُ فَامْنَعْ عِيْالَكَ |