ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن (مترجم- بیستونی، محمد) - الشيخ الطبرسي - الصفحة ١٥٩ - مقصود
اين است خداى من؟» حذف حرف استفهام در ادبيات عرب شايع است. شاعر گويد:
|
لعمرك لا ادرى و ان كنت داريا |
شعيب بن سهم ام شعيب بن منقر؟ |
|
يعنى بجان تو نميدانم، اگر چه داراى فهم هستم. آيا شعيب بن سهم است يا شعيب بن منقر؟ (يعنى: اشعيب ...) از ابن عباس روايت شده است كه در آيه:
(فَلَا اقْتَحَمَ الْعَقَبَةَ) (بلد ١١) همزه حذف شده است.
چهارمين احتمالى كه در مورد آيات، داده شده اين است كه ابراهيم ميخواهد با اين بيانات خود بر مردم ثابت كند كه آنها به اشتباه رفتهاند و موجوداتى كه در معرض حوادث و افول و غروب هستند، قابل پرستش نيستند، زيرا آنها ماه و خورشيد و ستارگان را مىپرستيدند. بعضى هم آتش پرست يا بت پرست بودند. همين كه ستارهاى را ديد. گفت: بگمان شما اين پروردگار من است! يا اينكه منظور او اين بود كه: اگر چنان كه شما مىپنداريد، اين قطعه سنگ خداى شماست، اين ستاره و اين ماه و اين خورشيد هم خداى من است. لكن هيچيك از آنها بعقيده وى خدا نبودند.
از اين آيات استفاده ميشود كه اجسام حادث هستند و آفريدگار جهان، خالق و هستى بخش آنهاست. ابراهيم بدليل غروب كردن آنها، حكم مىكند كه حادث هستند، زيرا با غروب كردن آنها انسان يقين پيدا مىكند كه آنها همواره در حال حركت هستند و هر چه حركت كند يا ساكن شود، محتاج آفريدگار است. آفريدگارى كه داراى قدرت كامل و علم و حيات و وجود است.
مشركين بايد تحت تأثير اين بيانات، متوجه شوند كه بخطا رفتهاند و بايد همان راهى را در زندگى انتخاب كنند كه پدرشان ابراهيم از روى دقت و تأمل برگزيد، زيرا آنها مخصوصاً براى پدران خود ارزش زيادى قائل بودند و كوشش مىكردند كه راه و رسم نياكان خود را از دست ندهند