ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن (مترجم- بیستونی، محمد) - الشيخ الطبرسي - الصفحة ٤٧ - شان نزول
بيان آيه ٢٥
لغت
اكنّه: پوششها. جمع «كنان» وقر: سنگينى گوش. شاعر گويد:
|
و كلام سيئ قد وقرت |
اذنى منه و ما بى من صمم |
|
يعنى: سخن زشتى كه گوش من از آن سنگين شد، در حالى كه من دچار كرى نيستم.
اساطير: جمع «اسطوره» و «اسطاره» اين كلمه از «سطر كتاب» يعنى نوشتن كتاب گرفته شده است. مقصود از «اساطير الاولين» نوشتههاى عجيب و غريب پيشينيان است. جمع «سطر» به «اسطار» بسته ميشود و «اسطار» به «اساطير» بنا بر اين ممكن است «اساطير» جمع جمع باشد. شاعر گويد:
|
انى و اسطار سطرن سطرا |
لقائل يا نصر نصرا نصرا |
|
يعنى: قسم به سطرهايى كه نوشته شدهاند، من مىگويم: اى نصر، يارى كن.
جدال: خصومت
اعراب
(أَنْ يَفْقَهُوهُ): مفعول له. يعنى «كراهة ان ...»( يُجادِلُونَكَ): حال
شان نزول
گفتهاند: گروهى از مشركين مكه، كه نضر بن حارث و ابو سفيان و وليد بن مغيره و عتبة بن ربيعه و برادرش شيبه و ... از آنها بودند، در مجلس پيامبر كه مشغول قرائت قرآن بود، نشستند و به نضر گفتند: محمد چه ميخواند؟ گفت: داستانهاى عجيب و غريب