ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن (مترجم- بیستونی، محمد) - الشيخ الطبرسي - الصفحة ٢٦٦ - مقصود
با وجه دوم چندان تفاوتى ندارد. از ابن عباس روايت است كه: خداوند دل كافر را تنگ ناميده، زيرا خير به آن نمىرسد. در روايت ديگر است كه: حكمت به قلب او نمىرسد.
ممكن نيست كه مقصود از اضلال، در آيه شريفه، دعوت به گمراهى و گمراه كردن و امر بگمراهى يا اجبار بر گمراهى باشد، زيرا همه مسلمين اتفاق دارند بر اينكه خداوند دعوت بگمراهى نميكند. تا چه رسد به اينكه اجبار كند. خداوند فرعون و سامرى را نكوهش مىكند كه مردم را گمراه ميكردند (سوره طه آيات ٧٩ و ٨٥) ترديدى نيست كه آنها گمراه كردنشان از راه دعوت و اجبار بوده است. آيا ممكن است كارى كه باعث نكوهش ديگران ميشود، باعث ستايش خداوند گردد.
(كَأَنَّما يَصَّعَّدُ فِي السَّماءِ): در اينباره نيز چند وجه است: ١- يعنى: كسى كه سينهاش از پذيرش اسلام تنگ و سخت شده است، هر گاه به اسلام دعوتش مىكنند، مثل اين است كه او را وادار مىكنند كه به آسمان برود. يا اينكه گويى دلش بر اثر دورى از اسلام و حكمت، در آسمان صعود مىكند. اين وجه از زجاج است.
٢- مقصود از سماء، آنچه كه بر زمين سايه مىافكند نيست. بلكه مقصود چيزى شبيه بگردنه مخوفى است كه بالا رفتن از آن دشوار است. مىفرمايد: چنان سينهاش براى پذيرش اسلام، تنگ و سخت است كه گويى او را براى بالا رفتن از چنان قلهاى بمشقت مىافكنند. اين معنى از ابو على فارسى است و قريب به آن مطلبى است كه از سعيد بن جبير نقل شده است. وى گويد: يعنى راهى جز به بالا نمىيابد.
٣- يعنى: بر اثر اينكه جدا شدن از مذهبى كه دارد، برايش دشوار است، مثل اين است كه دلش را كندهاند و به آسمان مىبرند.
(كَذلِكَ يَجْعَلُ اللَّهُ الرِّجْسَ عَلَى الَّذِينَ لا يُؤْمِنُونَ): ابن زيد و گروهى از فرهنگ نويسان «رجس» را به معناى عذاب دانستهاند. مجاهد گويد: يعنى چيزى كه در آن خير نيست. مىفرمايد: خداوند اينطور عذاب و بدبختى را دامنگير مردم بىايمان مىكند.
از اين جمله برمىآيد: كه منظور از هدايت و اضلال، اجبار بر هدايت و گمراهى