ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن (مترجم- بیستونی، محمد) - الشيخ الطبرسي - الصفحة ٥٠ - مقصود
آنها طورى سنگينى بود كه نمىشنيدند، چه معنى داشت كه بدنبال آن بگويد:(كَأَنَّ فِي أُذُنَيْهِ وَقْراً) (گويا در گوشهايش سنگينى است) و چه معنى داشت كه او را مورد نكوهش قرار دهد، زيرا او قوه شنوايى ندارد و كسى كه اين قوه را ندارد، بر ترك شنوايى نكوهش نميشود؟ (پس منظور اين است كه با اينكه ميشنوند، همانند كرها هستند و مطلب را درك نميكنند).
(حَتَّى إِذا جاءُوكَ يُجادِلُونَكَ يَقُولُ الَّذِينَ كَفَرُوا إِنْ هذا إِلَّا أَساطِيرُ الْأَوَّلِينَ) اينان هنگامى كه روزها نزد تو مىآيند، براى كسب فضيلت و ارشاد نمىآيند، بلكه ميخواهند با تو مجادله كنند و سخن ترا مردود و باطل شمارند و دلايل توحيد و نبوت، براى آنها سودى ندارد. كافران مىگويند: اين قرآن سخن خدا نيست. داستانهايى از گذشتگان است كه نوشتهاند و بيادگار گذاشتهاند.
برخى گويند: منظور از(أَساطِيرُ الْأَوَّلِينَ) مطالب پوچ و مهملى از قبيل داستان «رستم و اسفنديار» است كه در شاهنامهها و «خدا نيامك» ها بوسيله يك مشت مهمل گو و دروغ پرداز، براى نسلهاى تيره بخت بيادگار مانده و هيچ نفعى براى آنها ندارد.
برخى گويند: جدال آنها همين بود كه قرآن را از سنخ مطالب اساطيرى معرفى مىكردند. نظير جدال ديگر آنها كه: چرا آنچه خودتان مىكشيد، ميخوريد، اما آنچه خدا كشته است، نميخوريد؟!