ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن (مترجم- بیستونی، محمد) - الشيخ الطبرسي - الصفحة ٥٩ - مقصود
كرد. اى پسران زنى كه موهايش سفيد شده و هنوز شير مىدوشد.
پرسش آنها مىدانند كه بدنيا برنميگردند. پس چرا آرزوى بازگشت بدنيا مىكنند؟
پاسخ از اين ايراد، چند جواب ممكن است داده شود:
١- از كجا مىدانيم كه اهل آخرت، همه چيز را ميدانند؟ تنها چيزى كه مىدانيم، اين است كه آنها خدا را بر اثر ديدن نشانيهاى قطعى و مسلم شناختهاند، بنا بر اين ممكن است، آرزو كنند، بنالند و براى خلاص خود دعا كنند.
٢- ممكن است انسان چيزى را آرزو كند كه ميداند عملى نميشود. از اينرو انسان آرزو ميكند كه چيزى كه شده است، كاش نشده بود و چيزى كه نشده است، كاش شده بود.
٣- مانعى ندارد كه آنها آرزوى بازگشت و ايمان كنند. برخى همه كلام را براى تمنى ندانستهاند. قسمتى را تمنى و قسمتى را خبر دانستهاند. در حقيقت آنها آرزوى بازگشت كردند و گفتند اگر باز گرديم تكذيب نميكنم و مؤمن ميشويم خداوند ميفرمايد آنها دروغ مىگويند. اگر باز گردند، باز هم تكذيب مىكنند و مؤمن نخواهند شد اين معنى در صورتى صحيح است كه «نكذب» و «نكون» را برفع قرائت كنيم.
مىگويند: ابو عمرو بن علا استدلال ميكرد كه قرائت رفع صحيح است، زيرا در آرزو صدق و كذب نيست. بنا بر اين دروغ آنها در باره تكذيب نكردن و ايمان آوردن است كه صرف آرزو نبوده، بلكه خبر بوده است از اينكه: اگر بازگردند، ايمان مى- آورند، خداوند هم آنها را تكذيب كرد.