نيست كه به خاطر وجود انگيزه هاى عقلايى ضرر از مفهوم ضرر بودن خارج شود؛ بلكه دليل جواز و نفوذ وصيّت ميّت اين است كه مانع شرعى ـ كه همان عنوان ضرر باشد ـ تنها به دوران حيات اختصاص دارد. از اين رو مانعى ندارد كه بگوييم: چون اين مانع با مرگ برداشته شده، وصيت ميّت نافذ و قابل اجراست؛ زيرا كافى است كه در حين عمل، مشروعيت تحقّق داشته باشد. همان گونه كه براى حسن خطاب شارع كافى است كه درحال عمل وفعل، قدرت محقّق باشد.
اشكال: رواياتى كه دلالت دارد حرمت ميّت بسان حرمت او در حال حيات است اقتضا دارد، كه وصيت ميّت مبنى بر تشريح بدنش پس از مرگ، نافذ نباشد؛ زيرا چنين وصيتى با حرمت او ناسازگار است.
جواب: منافى با حرمت ميّت اين است كه اعضاى او از روى دشمنى قطعه قطعه شود؛ اما تشريحى كه توسط خود ميّت اجازه داده شده با احترام ميّت منافات ندارد و مورد روايات، قطعه قطعه كردن عدوانى جسد ميّت است.
اشكال: حرمت و احترام ميّت از جمله حقوق به شمار نمىرود تا با وصيّت و اذن اسقاط گردد، بلكه از جمله احكام است كه با اذن ساقط نمىشود. همان گونه كه خوار ساختن مؤمن از جمله احكام است و حرمت آن با اذن ساقط نمىشود.
جواب: مقتضاى تشبيه احترام شخص مرده به احترام انسان زنده اين است كه احترام ميّت با شخص زنده مشابهت و همسانى دارد. احترام گذاردن به شخص زنده به استثناى اذلال و خوارساختن از باب حقوق است و با اذن ساقط مىشود؛ به عنوان مثال گذاشتن پا بر سر يا دوش ديگرى بى احترامى به اوست اما اگر آن شخص به خاطر انگيزه اى به چنين كارى اجازه دهد ديگر با احترام او منافات نخواهد داشت. رواياتى كه امور را به استثناى خوار ساختن، به مؤمن واگذار كرده اند، مدعاى ما را تأييد كرده يا گواه مدّعاست. اين روايات ظهور دارند كه تمام امور به استثناى خوار ساختن، از جمله حقوق است. بنابر اين احترام ميّت نيز از باب حقوق به شمار خواهد رفت.
وسائل الشيعه، ج١١، ص٤٢٤.