بزرگترین فریضه - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٢٠ - ١ دو گرايش درزمينه مسئوليت اجتماعي افراد
او را ملزم به داشتن مسئوليت اجتماعي و صرف کردن نيرو و توان براي رفع مشکلات اجتماعي کند. بر اساس اين نظريه سکولاريستيِ فردگرايانه و انسانمحور، حتي اگر در جامعهاي مردم زيادي مبتلا به فقر باشند، کساني که ثروتهاي هنگفت دارند، حق دارند بهمنظور جلوگيري از پايين آمدن نرخ کالاهايشان، کالاهاي افزوده خود را به دريا بريزند يا بسوزانند. همينگونه، اگر مرض و بيماري در قشر خاصي از افراد جامعه شایع شد و به ثروتمندان و سرمايهدارها سرايت نکرد، اين اهل ثروت و مکنت، هيچ احساس مسئوليتي در برابر آن قشر ضعيف نخواهند داشت. آنان با خود خواهند گفت اگر دولت ميتواند آنها را معالجه کند و اگر نميتواند، هر بلايي که به سر آنان آيد به ما ربطي ندارد. حداکثر کاري که ما ميکنيم پرداخت کردن ماليات بهميزاني است که دولت براي ما در نظر گرفته است. البته ممکن است در بين آنها کساني باشند که بهاقتضاي عاطفه انساني يا مذهب خاص، به ارزشهاي اخلاقي پايبند باشند و در اين جهت نيز تلاشي صورت دهند. اما اينان بهاقتضاي گرايش ليبراليستيشان احساس مسئوليتي نميکنند؛ دولت هم در يک محدوده خاصي که قانونگزار براي آن تعيين کرده است، ماليات را اخذ ميکند. اين مالياتها هم تا حد مشخصي است که دولت آنها را به مصارف خاص تعيينشده ميرساند و اگر اين مالياتها کفاف آنها را نداد، باز بايد قانوني وضع شود و سهم مالياتها بالا رود. در اينجا وظايف ديگري به عهده دولت خواهد آمد که همان گرايش ليبراليستي مانع از آن ميشود؛ زيرا از منظر چنين ديدگاهي، نبايد بار دولت سنگين شود. اگر