بزرگترین فریضه - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٠٤ - ٢ تذکر و موعظه
شخص نشود؛ زيرا خجالت دادن افراد، از جمله مصاديق آزار مؤمن، و حرام است. پس دراينباره بايد بهگونهاي صحبت کرد که شخص متوجه نشود که فرد نهيکننده، از گناه او خبر دارد؛ بلکه بايد با گفتن مسائل کلي، او را نصيحت کرد، نه اينکه راز او را نزد ديگران فاش سازد و گناه او را به ديگران بازگو کند؛ زيرا بازگو کردنِ گناه ديگران، خود، گناه کبيره است. اگر شخصي در خفا، گناه صغیره و سادهاي مرتکب شود و فرد ديگري گناه ساده او را به اسم نهي از منکر در مقابل ديگران بازگو کند گناهی کبیره است، و اينکه شخص مرتکب گناه، خجالت بکشد، گناهی دیگر. بنابراين اگر کسي در خفا گناهي انجام دهد، حتي اگر اين گناه کبيره باشد، کسي حق ندارد که راز او را فاش کند و گناه او را براي کس ديگري ـ حتي برای پدر و مادرش ـ باز گويد؛ زيرا آن فرد خجالت ميکشد و آبروي او ميريزد، و ريختن آبروي مؤمن حرام است؛ مگر در موردي که راه اصلاح فرد گناهکار منحصر در اين باشد که گناه او را براي ديگري باز گويند؛ يعني فرد بههيچروي حاضر نباشد دست از گناه خود بردارد و تنها راه باز داشتن او از گناه اين باشد که به شخص ديگري که ميتواند او را از گناه باز دارد، بگويند تا او به تدريج، شخص خلافکار را به اصلاح وادار کند. البته تا حدي که ممکن است، بايد فردي که از گناه مطلع است، درصدد اصلاح گناهکار برآمده، او را از منکري که مرتکب آن ميشود، نهي کند؛ ولي اين کار بايد بهگونهاي صورت گيرد که او متوجه نشود که از گناه او خبر دارند؛ زيرا خداوند ستارالعيوب است و راضي نميشود که راز مؤمن براي ديگران فاش شود، و آبرويش بريزد.