بزرگترین فریضه - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١١٤ - ٣ برخورد اجتماعي با توطئه &rlm ها
اردوگاه امام حسين(عليه السلام) را آغاز کند، نماز خواند و سپس گفت: يا خيلَ اللّه ارْکبي و بِالْجَنَّه أبْشِري؛[١] «اي لشکر خدا سوار شويد و به بهشت مژده يابيد». همچنين مردمي که در زمان سيدالشهدا(عليه السلام) ميزيستند، همه نماز ميخواندند و ادعاي مسلماني داشتند، و حکومت نيز ظاهر اسلامي داشت. در چنين وضعيتي سيدالشهدا(عليه السلام) تا بيست سال نتوانست از عدم مشروعيت حکومت دم بزند، مگر بهصورت سرّي و خصوصي، و با افرادي معدود؛ و از همين روي بود که پس از مرگ معاويه ایشان، بنابر نقلي، به حاکم مدينه تسليت گفت.
در دورههاي بعد نيز امامان معصوم(عليهم السلام) نميتوانستند صريحاً به مردم بگويند که حکومتها باطلاند؛ زيرا خلفا به نام اسلام حکومت ميکردند، نه با نام کفر. اگر هم منکر خدا بودند، اظهار نميکردند و به نام خليفه رسولالله(صلي الله عليه و آله) حکم ميراندند؛ چنانکه هارونالرشيد پيش از زنداني کردن امام موسيبنجعفر(عليه السلام) بر سر مزار پيامبر اکرم(صلي الله عليه و آله) رفت و چنين عذرخواهي کرد: «يا رسولالله، از عزيمتي که نمودهام، پوزش ميخواهم؛ هدف من اين است که فرزند شما، موسيبنجعفر، را دستگير کرده، زنداني نمايم؛ زيرا او ميخواهد ميان امت شما تفرقه بيندازد و خونهاي بيچارگان را بريزد».[٢] درواقع، بهانه هارون اين بود که تأمين مصلحت جامعه اسلامي و ايجاد امنيت و رفع اختلاف از جامعه، مستلزم
[١] الشيخ المفيد، الارشاد، ص٤٤٠؛ محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج٤٤، باب ٣٧ (باب ما جري عليه بعد بيعه الناس ليزيد الي شهادته)، ص٣٩١. [٢] الشيخ المفيد، همان، ص٥٨٢.