بزرگترین فریضه - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٤٦ - ١ آيات
مشارکت کنند، به این سبب است که دامي براي تأمین منافع خود باشد؛ اگر در کسب منافع تزاحمي بين خود آنها پيش آيد، به جان هم ميافتند. ازاینروی آنان هرچند در جبهه واحدي با هم جمع شدهاند و ظاهرشان اجتماع، هماهنگي، اشتراک و مشارکت است، دلهايشان پراکنده است: تَحْسَبُهُمْ جَمِيعًا وَقُلُوبُهُمْ شَتَّي؛[١] «آنها را متحد ميپنداري درحاليکه دلهايشان پراکنده است».
پرسش معماگونهاي نيز در اينجا مطرح است و آن اينکه، چگونه ميشود باور کرد در جامعهاي کساني امر به کار ناپسند کنند؟ آيا ميتوان مردمي را يافت که در جامعهاي، بهويژه جامعه اسلامي، امر به منکر کنند و نهي از معروف نمايند؟ چگونه ميشود که عدهاي در جامعه اسلامي جرئت پيدا ميکنند که به انجام فعل ناپسند دستور دهند و افراد را از انجام فعل نيکو بر حذر دارند؟ حاصل اين پرسش معماگونه آن است که چرا در جامعه اسلامي کساني پيدا ميشوند که به کار زشت امر ميکنند، و چرا اين امر هم مؤثر واقع ميشود و برخي مردم آن را ميپذيرند؟ پاسخ اين پرسش اين است که اگر منظور از معروف و منکر، معروف و منکر به حمل اوّلي باشد، يعني کسي خطاب به مردم بگويد که کار زشت و ناپسند انجام دهند، يا کار نيکو را کنار گذارند، بديهي است که هيچ عاقلي چنين سخن نخواهد گفت؛ زيرا احتمال تأثير چنين سخني در ميان مردم، صفر يا نزديک به صفر خواهد بود. پس قطعاً مراد قرآن کريم چنين چيزي نيست؛ بلکه در اينجا مراد اين است که مردان و زنان منافق،
[١] حشر (٥٩)، ١٤.