بزرگترین فریضه - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٤٧ - ١ آيات
در تعيين مصداق، جاي معروف و منکر را عوض ميکنند؛ يعني به چيزي امر ميکنند که مصداق منکر است و از چيزي نهي ميکنند که مصداق معروف است؛ درواقع، آنان در جامعه، معروف را منکر، و منکر را معروف جلوه ميدهند و با سوءاستفاده از مفاهيم و تبليغهاي غلط و شيطاني درصددند تا به اهداف و مقاصد خود دست يابند. براي نيل به اين هدف، آنان نخست زمينهاي فراهم ميکنند تا مجموعهای از امور، خوب وانمود شود، و سپس به انجام آن امر ميکنند يا نخست بر برخي کارهاي خوب دست ميگذارند تا وانمود کنند که آن کارها ناپسند است و سپس از انجام آن نهي ميکنند.
در وضعيت کنوني، ما در جامعه خود نيز شاهديم که برخي میکوشند تا معروف را منکر، و منکر را معروف جلوه دهند. ريشه هاي نفاقي که هنوز هم در کشور ما شاخههايي دارد در پی چنين هدفي است. برای نمونه، براي انسان و بهویژه بانوان يک مفهوم ارزشي به نام حيا وجود دارد، که قرآن هم از آن تعريف و تمجيد ميکند. درباره داستان دختران شعيب(عليه السلام)، نقل گرديده زماني که يکي از دو دختر ایشان درصدد بود تا دعوت پدر از موسي(عليه السلام) را به ايشان ابلاغ کند، بسيار با عفاف و حيا به اين امر اقدام ورزيد: فَجَاءتْهُ إِحْدَاهُمَا تَمْشِي عَلَي اسْتِحْيَاء قَالَتْ إِنَّ أَبِي يَدْعُوک لِيَجْزِيَک أَجْرَ مَا سَقَيْتَ لَنَا فَلَمَّا جَاءهُ وَقَصَّ عَلَيْهِ الْقَصَصَ قَالَ لَا تَخَفْ نَجَوْتَ مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمِينَ؛[١] «ناگهان يکي از آن دو به سراغ او آمد درحاليکه با نهايت حيا گام برميداشت، گفت: پدرم از تو دعوت ميکند
[١] قصص (٢٨)، ٢٥.