بزرگترین فریضه - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٢٣ - ١ دو گرايش درزمينه مسئوليت اجتماعي افراد
يک ارگانيزم زنده و داراي همين اندامهاي بههممربوط است، و هويتي واحد و مستقل از هويت افراد دارد. اما در مقام تشبيه، شبيه شمردنِ جامعه به يک پيکر زنده و داراي اندامهاي مرتبط، تشبيه معقولي است که ميتواند بهمنزله موضوع مشترک بين تمام کساني که به مسئوليت اجتماعي اهميت ميدهند، مطرح شود. اين گرايش به مردم میآموزد که خود را همانند سلولي در پيکر فرض کنند که احتياج به همکاري ديگران دارند: از سويي بايد بکوشند که نيازهاي دیگر اندامها تأمين شود؛ و از سوي ديگر، بايد نظارت داشته باشند تا مبتلا به آفت و بيماري نشوند؛ چراکه اگر يک بيماري در درون سيستم وارد شود، کل بدن را به خطر مياندازد. افراد در درون يک جامعه، نبايد تنها به خود بينديشند، بلکه بايد به فکر همشهريان، همسايگان و نزديکان خود نیز باشند. آنان بايد بدانند که نفع شخصيشان در صورتي ضمانت بقا خواهد يافت که ديگران هم سهمي در آن داشته باشند. اين گرايش کلي، در درون خود، مکاتب مختلفي همچون مکاتب سوسياليستي را جاي داده است. همچنين مکاتبي در غرب همچون سوسيالدموکراسي نيز از آن سخن گفتهاند و در اديان الهي بهويژه دين اسلام نيز اين نظريه با ويژگيهايي مطرح گرديده است.
حال با توجه به اين دو نظريه، نقش مردم در مديريت جامعه تفاوت ميکند؛ بر اساس گرايش ليبراليستي، هيچ فردي در برابر ديگران احساس مسئوليت نميکند، مگر آنکه کسي بر اساس عاطفه يا وجدان خود کارهايي انجام دهد. بهمقتضاي اين نظريه نميتوان انسان را ملزم کرد که